افتراء و تهمت!
بعد از آنکه در نوشته ای به سقوط شخصیت منیژه باختری (دفاع و قهرمان سازی از جنگسالار کاظمی) پرداختم، بسیاری ها بدون اینکه مرا بشناسند، خطاب به من نوشتند: "عبدالله". دوستانی هم که مرا می شناسند، می پرسند، این عبدالله کیست، تو خو عبدالله نیستی. من هم نمی دانم این عبدالله کیست. یک بار برای یکی از کامنت گذاران نوشتم که برادر نه تو مرا می شناسی و نه هم من عبدالله هستم. من عبدالله هایی زیادی را می شناسم، اما اینکه خودم عبدالله باشم، به عرض برسانم که نیستم. و این سلسله عبدالله گفتن ها ادامه دارد و هنوز هم بسیاری ها برایم به نام عبدالله کامنت می گذارند. این هم مسئلۀ زیاد مهم نیست، چون من عبدالله نیستم و نه عبدالله خیالی را می شناسم. فقط به چند مسئله مهم کامنت گذاران می پردازم تا ذهن دوستان دیگر نیز روشن شود.
مسئله اول: یکی از کامنت گذاران نوشته است که من به واصف باختری تهمت بسته ام بعد با نثار کلمات کوچه ای و فقط شایستۀ خودش تا توانسته است، پدر "عفت کلام" را درآورده است. در کجا دوستان متوجه شده اند که حرفم متوجه واصف باختری بوده است. حرف من فقط متوجه خانم منیژه باختری بود. اینکه این دوستان بنابر داشتن افکار "قبیله ای" دختر را به پدر منسوب می سازند و پدر را شریک جرم دختر می دانند، به خود شان مربوط می شود و هرگاه لازم افتد که در مورد واصف باختری چیزی بنویسم، بدون اینکه پای منیژه باختری را به میان بکشم، او را هدف قرار خواهم داد. من شخصیت های افراد را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهم و هیچگاه در باتلاق این تفکر قبیله ای که کامنت گذاران تا فرق سر در گند آن فرو رفته اند، فرو نمی روم. وقتی نوشته دوم خانم باختری را در مورد سفرش به مزار و بعد دم جنباندن به عطای جنایتکار مطالعه کردم، دیگر شکی برایم نگذاشت که انسان ها می توانند تا این حد سقوط کنند.
عده ای (شاید همان یک شخص) پا را فراتر گذاشته و مرا متهم به راوایی بودن کرده اند. تا جایی که من از "راوا" شناخت دارم و نوشته های شان را خوانده ام، راوا یک سازمان زنانه است و فقط زنان را عضو می پذیرد. این هم زیاد مهم نیست. وقتی عضویت حزب یا گروهی را نداشته باشی و کسانی تو را متهم به عضویت در آن کنند، دیگر مسئله جدی می شود و باید به دفاع از خود بپردازی. شاید مرض مهلک کامنت گذار یا کامنت گذاران این باشد که فکر می کند تنها راواست که با قاطعیت مبارزه می کند، نه افراد، گروه ها و سازمان های دیگر. این خود به نوعی توهین به افرادی است که عضو راوا نیستند، اما بی هراس به جنگ سیاهی و پلشتی می روند. و اگر هم عضو راوا بودم با صدای بلند فریاد می زدم، های مردم! من عضو راوا هستم و این را از هیچ کسی هم پنهان نمی کنم. وقتی گلبدینی، جمعیتی، سیافی، دوستمی، وحدتی، خلقی، پرچمی، طالب وغیره که دستان شان تا مرفق به خون بیگناهان آلوده است، با سربلند و بی هیچ عذاب وجدان هنوز هم به دفاع از جنایت شان می پردازد، چرا راوا را باید آماج قرار دهم که اگر خیری به مردم نرسانده، شری نرسانده است.
مسئله دوم: دوستانی نوشته اند که نوشته هایت عقده ای است و همه اش علیه فارسی زبانان است. قسمت اول این جمله را قبول دارم. بلی، نوشته هایم عقده ای است. درین هیچ جای شکی نیست، اما اینکه در مقابل کدام افراد؟ این سؤال جداگانه است. من اعلام می کنم که نوشته هایم چون گرزی بر فرق تمامی جنایتکاران، آدمکشان، رهزنان، قاتلان و وطنفروشان از هر قوم، قبیله، ملیت و جنس فرو می آید و مرا باکی نیست که "بعضی ها" آن را "عقده ای" بدانند. این افراد به خوبی متوجه شده اند (چیزی که من خواسته ام) که نوشته هایم تمامی خاینان به مادر میهن و ایدئولوگ های شان را نشانه گرفته است، بنابرین تبر به درز خورده است.
اما قسمت دوم جمله؛ کامنت گذاران چون خود شان در لجن قوم و قبیله دست و پا می زنند و نمی توانند فراتر از آن فکر کنند، بنابرین به افتراء و تهمت پناه برده اند. آنان مرا متهم نموده اند که علیه قومی و زبانی و ملیتی نوشته ام. من به همه چیلنج می دهم که بیایند و ثابت کنند که در کجا، چه وقت و کدام قوم را بد گفته و یا آن را به تمسخر گرفته ام (به کامنت های خود شان که به پشتون ها توهین کرده اند، در پایان مطلب توجه کنید). بلی، من هر آن کسی را که جنایت کرده است، بد گفته ام، خواه پشتون بوده، تاجک، هزاره، ازبک و یا قوم دیگر بوده است. هر کسی که در مطالب نوشته شده کلمه ای بر ضد یک قوم مشخص و یا ملیت مشخص مبنی بر توهین پیدا کرد، بیاید، رویم را سیاه کرده و در تمام شهر کابل بگرداند (چیزی که آقایان "متمدن" چلنج اش را داده نمی توانند). دوستان اگر یک بار به نوشته هایم فقط در وبلاگم نظر بیاندازند، خواهند دانست که پست فطرتان واقعاً پست اند. مگر سیاف و گلبدین و ملاعمر پشتون نیستند که اینان با چشم پارگی می گویند: تو به جنایتکاران پشتون نه پرداخته ای. آیا مطالبی در مورد سیاف، گلبدین، ملاعمر و طالبان را در همین وبلاگ مرور نکرده اند؟ آیا مطلبی تحت عنوان "وحشی ووژل شو" در مورد ملادادالله آخند و "دندوره او طالبان" در وبلاگم ندیده اند؟ آیا سه مطلبم در مورد سیاف ("سیاف از خدا زیاد می ترسد یا از بی 52؟"، "له ولسی جرگی څخه واک اوټ کول" و "سیاف و جنایتکاران دیگر "کافر اند!") و مطلبی در مورد گلبدین ("چسناله های او را کی جدی خواهد گرفت؟") نخوانده اند؟ اگر این دوستان مطالب فوق را ندیده و نخوانده اند، این به جهالت خود شان ربط می گیرد که چشم بسته تهمت می زنند.
یک بار در جواب دوستی نوشته بودم که من آن هزاره ای را که جنایت نکرده و دستش به خون کسی آلوده نیست، هزاران بار بالاتر و نزدیکتر به خود می دانم تا پشتونی را که خیانت و جنایت کرده است و به همین شکل تاجک و ازبک و نورستانی و پشه ای و بلوچ و قرغیز و غیره را. خاطر دوستان "قبیله گرا" جمع باشد. هیچ کسی در روی کرۀ زمین مرا به این مرض مهلک و کثیف قوم پرستی، زبان پرستی و ملیت پرستی متهم کرده نمی تواند. من آنقدر دوستان هزاره و تاجک و نورستانی و پشه ای و بلوچ و ازبک و ترکمن دارم که آن قدر دوست پشتون ندارم. من سال ها در یک اتاق در کنار هزاره، تاجک، نورستانی، بلوچ، پشه ای ازبک و ترکمن خوابیده ام و این مرض کثیف و چتل را آن زمانی که طفلی بیش نبودم، در وجودم کشته ام. من فقط به انسانیت باور دارم، نه به مذهب، دین، ملیت، قوم، زبان و هزار کثافت کاری دیگر. فقط آنانی از مسئلۀ ملیت و زبان و قوم رنج می برند که خود به آن گرفتار اند. من هیچگاه به این که بگویند تو "پشتون کثیف، احمق، فاشیست، وحشی، قبیله گرا، بدوی، نا انسان، کله خر، نامتمدن، حرامزاده و..." خاطرم را پریشان نساخته ام، خاطرم را چیز دیگری پریشان می کند و آن اینکه اینان تا چه وقت در لجن قوم و قبیله دست و پا خواهند زد؟ تا چه وقت خود را "متمدن" (تمدن شان را از روی کامنت های شان حدس بزنید) و دیگران را "وحشی" خواهند نامید؟ تا چه وقت زبان و ملیت و قوم خود را ناف زمین و زمان خواهند دانست؟ گل کردن "عفت کلام" آقایان و "فاشیست بودن" شان را در کامنت های شان به دقت متوجه شوید. برای یک لحظه تصور کنید که یکی از کامنت گذاران تفنگچه ای در دست دارد و با من روبرو می شود. او چه خواهد کرد؟ جوابش را در کامنت یکی از آقایان "متمدن" بیابید!
"آقای لورکا یا همان عبدالله جان عزیز، تو همانقدر پست بی وجدان و فاشیست استی حدی برای آن متصور نیست. تو حتا در مقابل استادت که هر از چند گاهی از او یاد میگری این گونه عقده یی و رذیلانه برخورد می کنی که خود به خود نشان می دهی که یک پشتون احمق فاشیست و یک راوایی بی همه چیز استی. راستی بسیار شرم است که باز هم بیگدار به آب میزنی و پای واصف باختری را به میان می کشی. بگو احمق بی وجدان واصف باختری چه کار بدی برای این ملت کرده. همان که شما کثافت ها بارها و بارها به رهنمایی امین میوند (کونی بزرگ تان) هر چه دلتان خواست در مجله یی که از طرف آی اس آی در پاکستان به نام پیام ژن چاپ می کردید نوشتید اما ارمان به دلتان ماند که واصف باختری حتا یک سطر جواب شما کثافت ها بی همه چیز ها را داده باشد. راستی تو باید خجالت بکشی که در مقابل زبانی تعصب و عناد می ورزی که هر چی را حتا فحش و ناسزا را از همان زبان یاد گرفتی. احمق دانشگاه از سویه تو فاشیست عظمت طلب و قبیله گرا و وحشی بسیار دور است. چند بار عزم کردم که هویت تو کثیف را به منیژه افشا کنم اما ترسیدم که آن استاد بیچاره سکته نکند به خاطر اینکه شاگردش اینگونه با او به مقابله می پردازد. فاشیست کثافت شما همانگونه که با قوانین بدوی و وحشی تان میخواهید سیستم و نظام بسازید نام هر چی چپی و چپ گرا را نیز بد کردی. شما فقط تهمت، بهتان، افترا و چتیات گویی را بلد استید و بس. مگر در نوشته منیژه باختری چه چیزی نوشته شده بود که این قدر ار کوره به در رفتی. اگر در مورد سلطنت پر از چور و چپاول احمدشاه تا کرزی ببینیم، آیا بیشتر این کشور از طرف شما کثافت ها فروخته نشده آایا همین طالبان از اسلاف شما کثافت ها نیست که در بست در خدمت آی اس آی است. شرم بر شما باد به خاطر این گونه نظریات سخیف تان."
"عبدالله یا لورکای کثیف
این را به یاد داشته باش که کسانی که ناجوانمردانه یک زن را کنچنی می گویند و تو با کثافت تمام آن را میگذاری بدان که هم خواهر و مادر تو کنچنی استند و هم خواهر و مادر شبیر پدر لعنت. اولا به پدر هر چی جهادی و جهاد گو است لعنت و بعد از آن به پدر شما کثافت ها لعنت که هیچ چیز غیر از تهمت و افترا بلد نیستید. اما خدا جهادی ها و طالبان را از سر شما کم نکند که شما را مثل سگ می کشند. شغال بیشه مازندران را نگیرد جز سگ مازندرانی. راستی به نظر تو قبیله گرا و وحشی اگر کسی افغان نبود از این مملکت نیست. بدا به حال تو کثیف که فکر می کنی نام یک قوم وحشی و عقب مانده را به همه ساکنان این سرزمین تحمیل کنی. شما پشتونهای عظمت طلب باید انسان بودن را یاد بگیرید هر چند میدانم بیشتر شما هاردویر انسان بودن را ندارید."
"بد است که شما کله خرها هیچ چیز ره نمیفامید."
"این در حالیست که لوی عالم شما آقای عبدالحی حبیبی تا آخرین سالهای حیاتش مشاور دولت کمونیستی بود و یا لوی عالم دیگر تان یا به عباره خودتان علامه دیگر تان آقای عبدالشکور رشاد در زمان حکومت فاشیستی و وحشی طالبان معاون اکادمی علوم بود و در مدح طالبان وطن فروش و جنایتکار که همه نوکران حلقه به گوش پاکستان استند یک قصیده هم سرود. در مورد سلیمان لایق و دهها وطن فروش و فاشیست دیگر تان چیزی نمی گویم. شما در قرن بیست و یک نیز میخواهید با اندیشه های قبیله یی و وحشی گری بر دنیای متمدن حکومت کنید. راستی شما با چراغ جهل با روشنایی به جنگ می روید. شما با زبانی به زعم خودتان می خواهید به جنگ بروید که هرچه فراگرفته اید از آن زبان است. مگر این همه معلومات صحیح و یا ناصحیح را از کدام زبان فرا گرفته ای آغا جان."
"تو تنها شعار های بی مایه کله خرهای بزرگت را نشخوار می کنی و بس. امین میوند برادرزاده عبدالرزاق میوند یکی از نظامیان درباری بابای ملت یا به عباره بیشر شوی بی بی ملت است که به جوانان پول می داد تا او را بکنند و به این مساله شهره آفاق بود. و این امین میوند که نیز دست کمی از کاکایش ندارد سازمان کثافت کار فاشیست و بی وجدان راوا را رهبری می کند که تو و امثال تو در ناآگاهانه رذالت ها و کثافت کاری های آن ها را نشخوار می کنی امیدوارم که اندکی از رهبری را که نمی شناسی و پیروی می کنی از این به بعد شناخته باشی."
"این فقط یک هشدار بود که به تو دادم. و اگر در مورد شخصیت ها از این به بعد چنین چیزهایی ببینم که مینویسی بد به حالت . این حرف را آویزه گوشت کن. یادت نرود. شنیدی که میگویند یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی."
"از او پشتون های کله خر استی که هیج چیزه نمیفامی به همه کس و همه چیز توهین میکنی. اگه دیگه درباره کاظمی کدام چیز گفتی به خداوندی خدا قسم زنده نمیمانمت. در ضمن عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو بر به گریبان اگه شما (تو و سلیمه جانت و امثال شما) پست فطرت ها یک کم از فکرتان کار میگرفتین ما افغانا ایقدر بدبخت نبودیم."
"حرام زاده ای چتیات چیست که تو میگی ؟ راوایی هم که شدی؛ خو خیر تقصیر خودت نیست که حرامزاده ای دیگه چی میشه کرد دیگه باتو."
"من یک رهرو آنچه که ائتلاف شمال میگویند هستم ومعتقدم در افغانستان یگانه نیروی بومی معتدل که دشمنی ابدی با بنیادگرایی اسلامی که بزرگترین مشکل افغانستان را تشکیل میدهد دارد ائیتلاف شمال است.
دوست عزیز برایم بگوید که داکتر عبدالله، شهید کاظمی، قانونی، جز حمایت از روند دموکراتیک در افغانستان چه کاری بدی را در بنج سال گذشته انجام داده اند. شصت هزار کابلی کشته شده دیگر فراموش مردم شده و امروز جدی ترین مشکل مردم افغانستان وحشت وهراس افگنی است که از مناطق جنوبی افغانستان وشمال باکستان بنا بر جهالت، عقب ماندگی، وحشت و نژاد برستی به دیگر نقاط افغانستان وجهان صادر میشود. امیدوارم چشم های دلت را بازکنی وواقعیت را ببنی تا تو ، ملالی جویا ودیگران که هر روز با نغشار کردن شعار ائتلاف شمال خطرناکتر از طالبان هست از دروغ افگنی که منشا آن جز قوم گرایی چیزی دیگری نیست دست کشیده و افغانستان وضع بهتری یابد."
"اگه ببینمت میفامی با تو چی میکنم بی وجدان......."
"ببینم بچه جان ای چیزا ره که میگی از کجا شنیدی ؛ مگه کاظمی به مادرت یا خواهرت تجاوز کرده بود که تو دیدی؟"
امتیاز شما به این مطلب