[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  عشق و آزادی
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:106
دیروز:227
این ماه:705
امسال:17838
کل بازیدها:73520

کل پستها:139
کل لینکها:26
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:1
 

لوگوهای وبلاگ

جهان سرمایه باید نابود شود

 

طراح قالب


 
کرزی: محکمه و محاکمه ای درکار نیست!
[سیاسی]
 

کرزی: محکمه و محاکمه ای درکار نیست!

مادری عکس های سه طفلش را که در جنگ خاینانه بین نیروهای احمدشاه مسعود- سیاف و حزب وحدت در افشار کشته شده بودند، به آقای کرزی نشان داد و گفت که کی باید عاملان این قتل ها و جنایات را به محاکمه بکشاند؟ مردی که چشمانش را در زندان یکی از طرفین درگیر در سال های خون و خیانت (1992-96) از دست داده بود، خطاب به آقای کرزی گفت: من به بخاطری به تو رأی دادم که گفته بودی، ناقضان حقوق بشر و جنایتکاران را محاکمه می کنی، اما امروز همان افراد بر کرسی های دولتت لمیده و در موترهای لوکس این طرف و آن طرف می روند، این افراد باید محاکمه شوند و به جزای اعمال شان برسند، خانم دیگری که بخاطر انگشتری اش، انگشتانش را از دست داده بود، نیز خواستار محاکمه جنایتکاران جنگی شد...

اما آقای کرزی با خاطر آسوده اعلام نمود که برادر، این حرف ها را نزنید که وضعیت را دیگر هم خراب می کنید، دولت افغانستان ضعیف است و زورش به جنایتکاران نمی رسد و نمی تواند آنان را به محاکمه بکشاند، محکمه و محاکمه ای در کار نیست! وی در ادامۀ سخنانش گفت که افرادی در دولتش وجود دارند که زورش به آنان نمی رسد، این افراد زندان دارند، افراد مسلح دارند و همه روزه حقوق بشر را نقض می کنند، این افراد مربوط به القاعده و طالبان نیستند، بلکه افراد دیگری اند که از کشورهای خارجی پول می گیرند... صحبت های وی به نحوی متوجه جبهۀ ملی (متشکل از جنایتکاران ائتلاف شمال، خلقی و پرچمی ها، از غرب آمده های ریشدار و بی ریش) بود. رهبران این جبهه بدون استثنا متهم به نقض حقوق بشر به ویژه در جریان جنگ های تنظیمی در کابل اند که شهر را به دوزخی مبدل نموده بودند و در جریان جنگ های خود خون بیش از 65000 انسان را بر زمین ریختند. آن خرمستی ها و قانون جنگل توسط جنگسالاران، امروز شکل تازه و قانونی اختیار نموده و در پناه قانون به سلاخی کردن توده های مردم می پردازند. از کشتار بی گناهان گرفته تا شکنجه، اختطاف، قاچاق مواد مخدر، چور، چپاول، غصب زمین، دارایی مردم، تجاوز، تهدید، گروگان گیری وغیره همه از مواردی است که امروز نیز در افغانستان اتفاق می افتد و مدافعان "حقوق بشر" با وجدان هایی که گویی از سنگ ساخته شده، بی تفاوت از کنار آن می گذرند. اگر از تمام جنایات و خونریزی های گذشته بگذریم، مگر آقای کرزی از تجاوز دستجمعی 11 وحشی ائتلاف شمال بر زن 22 ساله در بدخشان خبر ندارد؟ مگر او از اختطاف و تجاوز بر رحیمه توسط قوماندانان باندهای جنایتکار بی خبر است؟ مگر او نمی داند که قاتل حبیب الله حیدری (محصلی که در پوهنتون کابل توسط جیحون (ترجمان مسعود) با قیچی کشته شد) در کجاست؟ مگر او نمی داند که "چورپور"ها ساخته شد و صدها هزار جریب زمین مردم توسط جنگسالاران دولتمدار غصب شده است، مگر او نمی داند...؟ آقای کرزی که در طول دوران حاکمیتش در مغازله با خاینان و جایتکاران قرار داشته است، امروز باید اشک تمساح بریزد و چیزی از دستش ساخته نباشد.

این صحبت های آقای کرزی چیز تازه ای نیست که اکنون او به آن پی برده باشد یا همه از آن خبر شده باشند، بلکه چنین حرف هایی از دهان وی به خوبی نشان می دهد که او در مقابل جنگسالاران و ناقضان حقوق بشر واقعاً ناتوان است. جنگسالاران چون اژدرهای لمیده بر کرسی های دولت، اختاپوت وار عمل می کنند، تمام ارکان های قدرت را در دست دارند، از امنیت گرفته تا وزارت دفاع، داخله، پولیس، دادگاه، پارلمان، ولایات وغیره را زیر کنترول دارند و به فرمان های کرزی، پشیزی ارزش قایل نیستند. ناتوانی و عجز کرزی اگر از یکطرف حاکم بودن اختاپوت وار جنگسالاران را به نمایش می گذارد، از سوی دیگر نشان می دهد، کشوری که به فرمان ارتش بیگانه خم و راست شود، صلاحیت حاکم آن از محدودۀ ریاست جمهوری بیرون نخواهد رفت.

در 2001 زمانی که در کنفرانس بن، برای کشور ما طرح ریختند، مگر همین "حقوق بشر" خواهان (زلمی خلیلزاد و لخضر براهیمی) نبودند که جنگسالاران را بر گردۀ مردم ما سوار کردند؟ پافشاری بیش از حد لخضر براهیمی نمایندۀ خاص سازمان ملل متحد در افغانستان باعث شد تا جنایتکاران عمر دوباره بیابند و آخرین قطره های خون مردم را با عبا و قبای "دموکراتیک" بمکند. آقای کرزی نیز چون گدی ای در دست امریکا، به هیچ جنایتکاری گفته نمی تواند، بالای چشمت ابروست. چیزی که درین معامله روشن است، اگر دولت امریکا بخواهد، همانطوری که گلیم طالبان را در چند روز برچید، می تواند جنگسالاران را (زمانی که منافع شان را تأمین نکند) بخاطر جرایم علیه بشریت و نقض حقوق بشر مانند صدام حسین تا پای دار ببرد، اما این کار را نمی کند، چون هنوز هم به آنان نیاز دارد.

تأمین حقوق بشر در کشوری چون افغانستان که خود اسیر است، و توقع به محاکمه کشاندن جنگسالاران و جنایتکاران از دولت افغانستان و کسانی که جنایتکاران را بر شانه های مردم سوار کرده اند، شوخی تلخی است که جز خود فریفتن، معنی دیگری نمی تواند داشته باشد.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(6) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


قانونی و ربانی در فاتحۀ مرگ کاظمی!
[فرهنگی]
 

قانونی و ربانی در فاتحۀ مرگ کاظمی!

jpg

قانونی به ربانی چه می گوید؟ چرا چشمان ربانی چنین از حدقه برآمده است؟

 

قانونی: خوب شد که ما ده ایش نبودیم، اگه نی مثل کاظمی سوراخ سوراخ می شدیم!

ربانی: آ به خدا! زیاد بالا بالا می پرید!

قانونی: استاد، حالی چیزی نگو! خپِ ته بگی!

ربانی: مگم مه ازی می ترسم که ما ره هم به کدام بانه جایی روان نکنن و به سرنوشت او دچار نکنن!

قانونی: استاد، تو راست می گی! ما باید هوشیار باشیم...

ربانی: اگه هوشیار نباشیم، ما ره هم یک روز می پرانن... مگم خوب شد که کسی از مرگ او شصت بچۀ مکتب یاد نکد، اگه نی بیاب می شدیم... کلگی از ما بدتر کاظمی ره قهرمان ساختن... همی به فایدۀ ماس...

قانونی: بلا ده پس ازونا هم، ما ره چی به اونا، اولاد غریب بود، بان که کشته می شدن... ما و شما باید گپه خوب داغ نگاه کنیم که دیگه هم امتیاز بگیریم، اگه نی ما چی پروای او ره داریم، آمر صاحب که کشته شد، بلا ده پس کاظمی هم...

ربانی: ای یک زنگ خطر بری کلگی ما و شماس! او وخت باز موتر ضد گلوله هم کار نخاد داد!

قانونی: مه می فامم، مگم حالی خو خوب شد که به خیر تیر شد!

 

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


ژاله آب شد!
[اجتماعی]
 

ژاله آب شد!

ژاله اصفهانی، شاعر متعهد ایران بعد از سال ها مبارزه برای رهایی انسان های دربند، در حالی که کشورش هنوز هم اسیر سیه دلان تاریخ است، برای همیش خاموش شد. او سراسر زندگی اش را به جنگ تبهکاری و استبداد رفت تا سهم اش را به عنوان انسان باورمند و استوار به راه ستمدیدگان ادا نماید. یاد و خاطره اش گرامی باد!

سواری در غبار دشت شب می تاخت jpg

به خود گفت:

من بد پیله در پیکار،

ندارم سازگاری با تبهکاری-

نیارم سر فرو در پیش دشواری

برآنم تا که گیتی را کنم هموار.

میان ما زد و خوردست.

سخن از باخت و بردست.

که جنگ آدمی با سرنوشت اش،

جنگِ بودن با نبودن هاست

چو سیلاب خروشان

در میان سنگلاخان،

ره گشوده هاست؟.....

                                       ژاله اصفهانی

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


جنرال لباس اش را درآورد!
[سیاسی]
 

جنرال لباس اش را درآورد!

روزنامه ها در پاکستان هشدار داده بودند: لطفاً به زنان و اطفال تان اجازه ندهید که به تماشای تلویزیون بپردازند، چون هر آن ممکن است جنرال لباس اش را از تن درآرد!

جنرال مشرف که در اکتبر سال 1999 بعد از کودتای نظامی jpgبدون خونریزی در پی برکناری نوازشریف زمام امور پاکستان را در دست گرفت، 8 سال تمام با لباس نظامی بر آن کشور حکومت کرد و اینک با درآوردن لباسش، برای پنج سال دیگر زمامدار آن کشور خواهد بود. پاکستان از معدود کشورهای جهان است که با عمر نه چندان طولانی (بیش از 60 سال)، شاهد کودتاهای نظامی زیادی بوده است. مردم پاکستان که از جملۀ فقیرترین مردمان جهان به حساب می آیند، در پی کودتاهای نظامی و بگیر و ببندها بهای گزافی پرداخته اند. بیش از نصف بودجه این کشور برای کارهای ارتش منضبط و اسلامی پاکستان به مصرف می رسد و نیم دیگر بودجه نمی تواند در وضع معیشتی مردم تغییر قابل لمسی بیاورد. این وضع باعث شده است که مردم پاکستان با گذشت هر روز به سوی زندگی زیر خط فقر نزدیکتر شده و آیندۀ تاریک را برای شان ترسیم نمایند.

ارتش و آی اس آی دست در دست هم، گلوی مردم فقیر و دربدر پاکستان را از زمان ایجادش چنان فشرده است که مردم به وضعیت نابسامان خود خو گرفته اند. هیچ کاری از دست مردم ساخته نیست و همه چیز را به سرنوشت و تقدیر می سپارند. بنیادگرایی اسلامی توسط ارتش و آی اس آی به نوعی در رگ و پوست اکثر مردم چنان تزریق گردیده است که نمی توانند سوای آن فکر کنند. اگر از پاکستانی ها بپرسی: پاکستان کا مطلب کیا؟ (هدف پاکستان چیست؟) در جواب می گویند: لاالله الاالله! و این شعاریست که همواره بر سر زبان های به ویژه مردم فقیر و تهیدست جاریست و اگر پاکستان را آب هم ببرد، به همان شعار دل شان را خوش می دارند.

هشت سال قبل زمانی که مشرف با طیارۀ غیرنظامی از دیدار سریلانکا به کشورش بر می گشت، توسط صدراعظم سابق (نوازشریف) از کار برکنار شد، اما نظامیان چنان با سرعت عمل کردند که نوازشریف حتی تصورش را هم نمی توانست. مشرف هنوز در هوا بود که ارتش پاکستان کنترول همه چیز را در دست گرفته و نوازشریف را با خانواده اش دستگیر کردند. با خوی و خلق نظامی ایکه مشرف داشت، نوازشریف را به اتهام دسیسه و توطئه علیه ارتش پاکستان، حکومت پاکستان و قتل خودش و بیش از دو صد تن از سرنشینان طیارۀ حامل وی به اعدام محکوم کرد. نوازشریف به طیارۀ حامل مشرف اجازۀ نشست در پاکستان نداد و تنها جایی که طیاره می توانست بر زمین بنشیند، امرتسر هند بود. مشرف خشمگین از آن بود که نوازشریف خواسته است، رییس ارتش پاکستان در کشور دشمن بر زمین بنشیند و حیثیت و وقار پاکستان را بر زمین بزند و اگر طیاره به امرتسر هم راه پیدا نمی کرد، غیر از سقوط راهی نداشت. با پا درمیانی مقامات سعودی، نوازشریف با خانواده اش به تبعید دهساله در عربستان تن داد و نزدیک به هشت سال را در آن کشور گذراند. اکنون که جنرال لباس اش را از تن درآورده است، بی نظیر (نخست وزیر اسبق و نوازشریف نخست وزیر سابق) هر دو در کشور به سر می برند و می خواهند در انتخابات آن کشور سهم بگیرند، اگر چه هر دو حزب (حزب مردم پاکستان به رهبری بی نظیر بوتو و مسلم لیگ به رهبری نوازشریف) در طول زمامداری شان چیزی جز اختلاس، فساد، رشوه و دربدری برای مردم فقیر پاکستان به ارمغان نیاورده اند.

با حمایتی که دولت امریکا در مبارزه علیه تروریزم در چند سال گذشته از مشرف به عمل آورده است، اکنون روشن نیست، این حمایت تا چه وقت دوام می یابد. جنرال اکنون با لباس غیرنظامی به جنگ بی نظیر و نواز می رود، با آنکه تا هنوز هم در ارتش دوستان و متحدان زیادی دارد و اما اگر نتواند حمایت دولت امریکا را با خود داشته باشد، بدون شک بسیار زود با چوکی ریاست جمهوری وداع خواهد کرد.  

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


افتراء و تهمت!
[سیاسی]
 

افتراء و تهمت!

بعد از آنکه در نوشته ای به سقوط شخصیت منیژه باختری (دفاع و قهرمان سازی از جنگسالار کاظمی) پرداختم، بسیاری ها بدون اینکه مرا بشناسند، خطاب به من نوشتند: "عبدالله". دوستانی هم که مرا می شناسند، می پرسند، این عبدالله کیست، تو خو عبدالله نیستی. من هم نمی دانم این عبدالله کیست. یک بار برای یکی از کامنت گذاران نوشتم که برادر نه تو مرا می شناسی و نه هم من عبدالله هستم. من عبدالله هایی زیادی را می شناسم، اما اینکه خودم عبدالله باشم، به عرض برسانم که نیستم. و این سلسله عبدالله گفتن ها ادامه دارد و هنوز هم بسیاری ها برایم به نام عبدالله کامنت می گذارند. این هم مسئلۀ زیاد مهم نیست، چون من عبدالله نیستم و نه عبدالله خیالی را می شناسم. فقط به چند مسئله مهم کامنت گذاران می پردازم تا ذهن دوستان دیگر نیز روشن شود.

مسئله اول: یکی از کامنت گذاران نوشته است که من به واصف باختری تهمت بسته ام بعد با نثار کلمات کوچه ای و فقط شایستۀ خودش تا توانسته است، پدر "عفت کلام" را درآورده است. در کجا دوستان متوجه شده اند که حرفم متوجه واصف باختری بوده است. حرف من فقط متوجه خانم منیژه باختری بود. اینکه این دوستان بنابر داشتن افکار "قبیله ای" دختر را به پدر منسوب می سازند و پدر را شریک جرم دختر می دانند، به خود شان مربوط می شود و هرگاه لازم افتد که در مورد واصف باختری چیزی بنویسم، بدون اینکه پای منیژه باختری را به میان بکشم، او را هدف قرار خواهم داد. من شخصیت های افراد را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهم و هیچگاه در باتلاق این تفکر قبیله ای که کامنت گذاران تا فرق سر در گند آن فرو رفته اند، فرو نمی روم. وقتی نوشته دوم خانم باختری را در مورد سفرش به مزار و بعد دم جنباندن به عطای جنایتکار مطالعه کردم، دیگر شکی برایم نگذاشت که انسان ها می توانند تا این حد سقوط کنند.

عده ای (شاید همان یک شخص) پا را فراتر گذاشته و مرا متهم به راوایی بودن کرده اند. تا جایی که من از "راوا" شناخت دارم و نوشته های شان را خوانده ام، راوا یک سازمان زنانه است و فقط زنان را عضو می پذیرد. این هم زیاد مهم نیست. وقتی عضویت حزب یا گروهی را نداشته باشی و کسانی تو را متهم به عضویت در آن کنند، دیگر مسئله جدی می شود و باید به دفاع از خود بپردازی. شاید مرض مهلک کامنت گذار یا کامنت گذاران این باشد که فکر می کند تنها راواست که با قاطعیت مبارزه می کند، نه افراد، گروه ها و سازمان های دیگر. این خود به نوعی توهین به افرادی است که عضو راوا نیستند، اما بی هراس به جنگ سیاهی و پلشتی می روند. و اگر هم عضو راوا بودم با صدای بلند فریاد می زدم، های مردم! من عضو راوا هستم و این را از هیچ کسی هم پنهان نمی کنم. وقتی گلبدینی، جمعیتی، سیافی، دوستمی، وحدتی، خلقی، پرچمی، طالب وغیره که دستان شان تا مرفق به خون بیگناهان آلوده است، با سربلند و بی هیچ عذاب وجدان هنوز هم به دفاع از جنایت شان می پردازد، چرا راوا را باید آماج قرار دهم که اگر خیری به مردم نرسانده، شری نرسانده است.

مسئله دوم: دوستانی نوشته اند که نوشته هایت عقده ای است و همه اش علیه فارسی زبانان است. قسمت اول این جمله را قبول دارم. بلی، نوشته هایم عقده ای است. درین هیچ جای شکی نیست، اما اینکه در مقابل کدام افراد؟ این سؤال جداگانه است. من اعلام می کنم که نوشته هایم چون گرزی بر فرق تمامی جنایتکاران، آدمکشان، رهزنان، قاتلان و وطنفروشان از هر قوم، قبیله، ملیت و جنس فرو می آید و مرا باکی نیست که "بعضی ها" آن را "عقده ای" بدانند. این افراد به خوبی متوجه شده اند (چیزی که من خواسته ام) که نوشته هایم تمامی خاینان به مادر میهن و ایدئولوگ های شان را نشانه گرفته است، بنابرین تبر به درز خورده است.

اما قسمت دوم جمله؛ کامنت گذاران چون خود شان در لجن قوم و قبیله دست و پا می زنند و نمی توانند فراتر از آن فکر کنند، بنابرین به افتراء و تهمت پناه برده اند. آنان مرا متهم نموده اند که علیه قومی و زبانی و ملیتی نوشته ام. من به همه چیلنج می دهم که بیایند و ثابت کنند که در کجا، چه وقت و کدام قوم را بد گفته و یا آن را به تمسخر گرفته ام (به کامنت های خود شان که به پشتون ها توهین کرده اند، در پایان مطلب توجه کنید). بلی، من هر آن کسی را که جنایت کرده است، بد گفته ام، خواه پشتون بوده، تاجک، هزاره، ازبک و یا قوم دیگر بوده است. هر کسی که در مطالب نوشته شده کلمه ای بر ضد یک قوم مشخص و یا ملیت مشخص مبنی بر توهین پیدا کرد، بیاید، رویم را سیاه کرده و در تمام شهر کابل بگرداند (چیزی که آقایان "متمدن" چلنج اش را داده نمی توانند). دوستان اگر  یک بار به نوشته هایم فقط در وبلاگم نظر بیاندازند، خواهند دانست که پست فطرتان واقعاً پست اند. مگر سیاف و گلبدین و ملاعمر پشتون نیستند که اینان با چشم پارگی می گویند: تو به جنایتکاران پشتون نه پرداخته ای. آیا مطالبی در مورد سیاف، گلبدین، ملاعمر و طالبان را در همین وبلاگ مرور نکرده اند؟ آیا مطلبی تحت عنوان "وحشی ووژل شو" در مورد ملادادالله آخند و "دندوره او طالبان" در وبلاگم ندیده اند؟ آیا سه مطلبم در مورد سیاف ("سیاف از خدا زیاد می ترسد یا از بی 52؟"، "له ولسی جرگی څخه واک اوټ کول" و "سیاف و جنایتکاران دیگر "کافر اند!") و مطلبی در مورد گلبدین ("چسناله های او را کی جدی خواهد گرفت؟") نخوانده اند؟ اگر این دوستان مطالب فوق را ندیده و نخوانده اند، این به جهالت خود شان ربط می گیرد که چشم بسته تهمت می زنند.

یک بار در جواب دوستی نوشته بودم که من آن هزاره ای را که جنایت نکرده و دستش به خون کسی آلوده نیست، هزاران بار بالاتر و نزدیکتر به خود می دانم تا پشتونی را که خیانت و جنایت کرده است و به همین شکل تاجک و ازبک و نورستانی و پشه ای و بلوچ و قرغیز و غیره را. خاطر دوستان "قبیله گرا" جمع باشد. هیچ کسی در روی کرۀ زمین مرا به این مرض مهلک و کثیف قوم پرستی، زبان پرستی و ملیت پرستی متهم کرده نمی تواند.  من آنقدر دوستان هزاره و تاجک و نورستانی و پشه ای و بلوچ و ازبک و ترکمن دارم که آن قدر دوست پشتون ندارم. من سال ها در یک اتاق در کنار هزاره، تاجک، نورستانی، بلوچ، پشه ای ازبک و ترکمن خوابیده ام و این مرض کثیف و چتل را آن زمانی که طفلی بیش نبودم، در وجودم کشته ام. من فقط به انسانیت باور دارم، نه به مذهب، دین، ملیت، قوم، زبان و هزار کثافت کاری دیگر. فقط آنانی از مسئلۀ ملیت و زبان و قوم رنج می برند که خود به آن گرفتار اند. من هیچگاه به این که بگویند تو "پشتون کثیف، احمق، فاشیست، وحشی، قبیله گرا، بدوی، نا انسان، کله خر، نامتمدن، حرامزاده و..." خاطرم را پریشان نساخته ام، خاطرم را چیز دیگری پریشان می کند و آن اینکه اینان تا چه وقت در لجن قوم و قبیله دست و پا خواهند زد؟  تا چه وقت خود را "متمدن" (تمدن شان را از روی کامنت های شان حدس بزنید) و دیگران را "وحشی" خواهند  نامید؟ تا چه وقت زبان و ملیت و قوم خود را ناف زمین و زمان خواهند دانست؟ گل کردن "عفت کلام" آقایان و "فاشیست بودن" شان را در کامنت های شان به دقت متوجه شوید. برای یک لحظه تصور کنید که یکی از کامنت گذاران تفنگچه ای در دست دارد و با من روبرو می شود. او چه خواهد کرد؟ جوابش را در کامنت یکی از آقایان "متمدن" بیابید!

"آقای لورکا یا همان عبدالله جان عزیز، تو همانقدر پست بی وجدان و فاشیست استی حدی برای آن متصور نیست. تو حتا در مقابل استادت که هر از چند گاهی از او یاد میگری این گونه عقده یی و رذیلانه برخورد می کنی که خود به خود نشان می دهی که یک پشتون احمق فاشیست و یک راوایی بی همه چیز استی. راستی بسیار شرم است که باز هم بیگدار به آب میزنی و پای واصف باختری را به میان می کشی. بگو احمق بی وجدان واصف باختری چه کار بدی برای این ملت کرده. همان که شما کثافت ها بارها و بارها به رهنمایی امین میوند (کونی بزرگ تان) هر چه دلتان خواست در مجله یی که از طرف آی اس آی در پاکستان به نام پیام ژن چاپ می کردید نوشتید اما ارمان به دلتان ماند که واصف باختری حتا یک سطر جواب شما کثافت ها بی همه چیز ها را داده باشد. راستی تو باید خجالت بکشی که در مقابل زبانی تعصب و عناد می ورزی که هر چی را حتا فحش و ناسزا را از همان زبان یاد گرفتی. احمق دانشگاه از سویه تو فاشیست عظمت طلب و قبیله گرا و وحشی بسیار دور است. چند بار عزم کردم که هویت تو کثیف را به منیژه افشا کنم اما ترسیدم که آن استاد بیچاره سکته نکند به خاطر اینکه شاگردش اینگونه با او به مقابله می پردازد. فاشیست کثافت شما همانگونه که با قوانین بدوی و وحشی تان میخواهید سیستم و نظام بسازید نام هر چی چپی و چپ گرا را نیز بد کردی. شما فقط تهمت، بهتان،‏ افترا و چتیات گویی را بلد استید و بس. مگر در نوشته منیژه باختری چه چیزی نوشته شده بود که این قدر ار کوره به در رفتی. اگر در مورد سلطنت پر از چور و چپاول احمدشاه تا کرزی ببینیم، آیا بیشتر این کشور از طرف شما کثافت ها فروخته نشده آایا همین طالبان از اسلاف شما کثافت ها نیست که در بست در خدمت آی اس آی است. شرم بر شما باد به خاطر این گونه نظریات سخیف تان."

"عبدالله یا لورکای کثیف

این را به یاد داشته باش که کسانی که ناجوانمردانه یک زن را کنچنی می گویند و تو با کثافت تمام آن را میگذاری بدان که هم خواهر و مادر تو کنچنی استند و هم خواهر و مادر شبیر پدر لعنت. اولا به پدر هر چی جهادی و جهاد گو است لعنت و بعد از آن به پدر شما کثافت ها لعنت که هیچ چیز غیر از تهمت و افترا بلد نیستید. اما خدا جهادی ها و طالبان را از سر شما کم نکند که شما را مثل سگ می کشند. شغال بیشه مازندران را نگیرد جز سگ مازندرانی. راستی به نظر تو قبیله گرا و وحشی اگر کسی افغان نبود از این مملکت نیست. بدا به حال تو کثیف که فکر می کنی نام یک قوم وحشی و عقب مانده را به همه ساکنان این سرزمین تحمیل کنی. شما پشتونهای عظمت طلب باید انسان بودن را یاد بگیرید هر چند میدانم بیشتر شما هاردویر انسان بودن را ندارید."

"بد است که شما کله خرها هیچ چیز ره نمیفامید."

"این در حالیست که لوی عالم شما آقای عبدالحی حبیبی تا آخرین سالهای حیاتش مشاور دولت کمونیستی بود و یا لوی عالم دیگر تان یا به عباره خودتان علامه دیگر تان آقای عبدالشکور رشاد در زمان حکومت فاشیستی و وحشی طالبان معاون اکادمی علوم بود و در مدح طالبان وطن فروش و جنایتکار که همه نوکران حلقه به گوش پاکستان استند یک قصیده هم سرود. در مورد سلیمان لایق و دهها وطن فروش و فاشیست دیگر تان چیزی نمی گویم. شما در قرن بیست و یک نیز میخواهید با اندیشه های قبیله یی و وحشی گری بر دنیای متمدن حکومت کنید. راستی شما با چراغ جهل با روشنایی به جنگ می روید. شما با زبانی به زعم خودتان می خواهید به جنگ بروید که هرچه فراگرفته اید از آن زبان است. مگر این همه معلومات صحیح و یا ناصحیح را از کدام زبان فرا گرفته ای آغا جان."

"تو تنها شعار های بی مایه کله خرهای بزرگت را نشخوار می کنی و بس. امین میوند برادرزاده عبدالرزاق میوند یکی از نظامیان درباری بابای ملت یا به عباره بیشر شوی بی بی ملت است که به جوانان پول می داد تا او را بکنند و به این مساله شهره آفاق بود. و این امین میوند که نیز دست کمی از کاکایش ندارد سازمان کثافت کار فاشیست و بی وجدان راوا را رهبری می کند که تو و امثال تو در ناآگاهانه رذالت ها و کثافت کاری های آن ها را نشخوار می کنی امیدوارم که اندکی از رهبری را که نمی شناسی و پیروی می کنی از این به بعد شناخته باشی."

"این فقط یک هشدار بود که به تو دادم. و اگر در مورد شخصیت ها از این به بعد چنین چیزهایی ببینم که مینویسی بد به حالت . این حرف را آویزه گوشت کن. یادت نرود. شنیدی که میگویند یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی."

"از او پشتون های کله خر استی که هیج چیزه نمیفامی به همه کس و همه چیز توهین میکنی. اگه دیگه درباره کاظمی کدام چیز گفتی به خداوندی خدا قسم زنده نمیمانمت. در ضمن عیب کسان منگر و احسان خویش دیده فرو بر به گریبان اگه شما (تو و سلیمه جانت و امثال شما) پست فطرت ها یک کم از فکرتان کار میگرفتین ما افغانا ایقدر بدبخت نبودیم."

"حرام زاده ای چتیات چیست که تو میگی ؟ راوایی هم که شدی؛ خو خیر تقصیر خودت نیست که حرامزاده ای دیگه چی میشه کرد دیگه باتو."

"من یک رهرو آنچه که ائتلاف شمال میگویند هستم ومعتقدم در افغانستان یگانه نیروی بومی معتدل که دشمنی ابدی با بنیادگرایی اسلامی که بزرگترین مشکل افغانستان را تشکیل میدهد دارد ائیتلاف شمال است.

دوست عزیز برایم بگوید که داکتر عبدالله، شهید کاظمی، قانونی، جز حمایت از روند دموکراتیک در افغانستان چه کاری بدی را در بنج سال گذشته انجام داده اند.  شصت هزار کابلی کشته شده دیگر فراموش مردم شده و امروز جدی ترین مشکل مردم افغانستان وحشت وهراس افگنی است که از مناطق جنوبی افغانستان وشمال باکستان بنا بر جهالت، عقب ماندگی، وحشت و نژاد برستی به دیگر نقاط افغانستان وجهان صادر میشود. امیدوارم چشم های دلت را بازکنی وواقعیت را ببنی تا تو ، ملالی جویا ودیگران که هر روز با نغشار کردن شعار ائتلاف شمال خطرناکتر از طالبان هست از دروغ افگنی که منشا آن جز قوم گرایی چیزی دیگری نیست دست کشیده و افغانستان وضع بهتری یابد."

"اگه ببینمت میفامی با تو چی میکنم بی وجدان......."

"ببینم بچه جان ای چیزا ره که میگی از کجا شنیدی ؛ مگه کاظمی به مادرت یا خواهرت تجاوز کرده بود که تو دیدی؟"

 

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(9) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


سوات سلګۍ وهی!
[سیاسی]

سوات سلګۍ وهی!

 

د بنسټپالۍ کوم اور چې له کلونو راهیسې په افغانستان کې بل شوی دی، اوس ورو ورو د پاکستان خپله لمن نیسی او د هرې ورځ په تیریدو سره یې لمبې نورې سیمې هم په ایرو بدلوی.

 

سوات د پاکستان هغه ښکلې او په زړه پورې سیمه ده jpgچې هر کال به په زرګونو سیلانیان هلته د سیل او تفریح او د هغې سیمې د تمدن د لیدلو لپاره ورتلل، خو نن د سوات هغه ښکلا پاتې نه ده او ځای یې د تاریخ تورفکرو بنسټپالو ډک کړی دی. سوات د اوسنی پاکستان د تاریخ زړه ګڼل کیږی، خو داسې ښکاری چې د تاریخ زړه نور له درزیدو څخه پاتې کیږی او خپلې وروستۍ سلګۍ وهی. آی خلکو! راشئ پر سوات توره شپه راغلې ده، سوات مری، سوات خپل زامن او بچیان له لاسه ورکوی، ایا تاسې کاڼه یا ړانده یاست چې دا ټول نه وینئ؟ راشئ، راشئ او د سړکونو پر سر وینه وګورئ، خدای ته وګورئ، سوات وژغورئ! آی خلکو! نامردان سوات وژنی، نامردان پر سوات بدمستی کوی.

 

هغه اور چې القاعدې او طالب بنسټپالو پرون په باجوړ او ملاکنډ کې بل کړی و، نن سوات ته راورسید، تر څو د باجوړ او ملاکنډ په څیر دا سیمه هم له ځان سره په ایرو بدله کړی. ښه مې په یاد دی هغه کلونه چې زموږ کورنۍ په باجوړ کې اوسیده. باجوړ هغه مهال د مینې او سولې زانګو وه، نه چا طالبان پیژندل او نه د چا روح له القاعده نه خبر و. د دوبی په موسم کې کله چې به هوا ګرمه وه، له نورو همزولو سره به "خْوَړ" ته تلو او هلته به مو لمبل، د شپې لس، لس نیمې او ان یوولس بجې به شوې، خو د هیچا په زړه کې به د ډار کومه نښه نښانه نه لیدل کیده. هر ماځیګر به "خْټْکی" ته تلو، د شړشمو د ګلانو په لیدلو سره به مو سترګې تازه کیدې، د غاټولو او ریدی ګلانو پوښتنه خو هډول مه کوئ، خو هغه باجوړ نن د لوخړو په تورو لوګو کې ډوب دی. هرې خوا ته ټوپکیان دی، القاعده او طالبان دی، انسانان وژنی، چاودنې کوی، د خلکو ږیرې اندازه کوی او د موسیقۍ له اوریدو نه یې منع کوی. په 2004 کال کې د "تور پټکو" غورځنګ را منځ ته شو او له باجوړ څخه تر ملاکنډه یې هر څه په ایرو بدل کړل، خو اور یې تر سواته و نه رسید، ځکه هغه وخت یې له ځانه سره ولسی ملاتړ نه درلود.

 

سوات ځی چې د وزیرستان ځای ونیسی. مولانا فضل الله د بنسټپالانو مشری په غاړه لری او په سوات کې یې وینې روانې کړی دی. مخکې مې اشاره وکړه چې د تیرو کلونو په پرتله، بنسټپالانو د خلکو په منځ کې ځای پیدا کړی او د هغوی ملاتړ یې لاس ته راوړی دی. دا ځکه چې د پاکستان قبایلی سیمې تل د پنجابیانو د واکمنۍ لاندې پاتې شوی، په داسې حال کې چې دا سیمې د پاکستان د نورو سیمو په پرتله د طبیعی زیرمو له پلوه خورا بډایه دی، خو دوی ته داسې څه نه ورکول کیږی، کوم چې د دوی حق دی. خلک د پوځی حکومت څخه پوزې ته رسیدلی دی، له دې  کبله د خلاصون لاره له بنسټپالو څخه ملاتړ کې وینی. بنسټپال د هغوی له احساساتو څخه په ګټې اخیستلو سره خپلې ناوړې موخې لاس ته راوړی او هغوی سره د "محمدی شریعت" د عملی کولو ژمنه کوی. هغه محمدی شریعت چې افغانانو یې لس کاله (څلور کاله د جهادیانو په وخت کې او شپږ کاله د طالبانو) خوند وڅکو.

 

سوات به بیا راژوندی شی، خو کلونه کلونه به له نورو څخه وروسته پاتې وی. سوات ته به هغه وخت د تمدن زانګو په سترګه نه، بلکې د وحشت زانګو په سترګه وکتل شی. سوات به بیا سوات شی، خو هغه خونده به یې پاتې نه وی!

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox