[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  عشق و آزادی
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:105
دیروز:227
این ماه:704
امسال:17837
کل بازیدها:73519

کل پستها:139
کل لینکها:26
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:1
 

لوگوهای وبلاگ

جهان سرمایه باید نابود شود

 

طراح قالب


 
فاجعه آفرینان، ادعای بحران زدایی دارند!!
[سیاسی]

 

از نشریۀ پیشرو

 

 

 

فاجعه آفرینان، ادعای بحران زدایی دارند!!

 

 

از چندی به این سو که فهیم از معاونیت کرزی حذف گردید و مناسبات جان و جگر بودن میان جمعیت و کرزی مقداری کاهش یافت، یکباره واویلا به راه افتاد که کرزی تصمیم دارد، مجاهدین را از گردونه ی قدرت حذف نماید. این در حالیکه هم اکنون این فغانزن ها بیشترین کرسی های قدرت را در اختیار دارند. اینان در قدم اول، تنظیم ها را مجاهدین می نامند و بعد آن را به جمعیت و شورای نظار خلاصه می سازند و اگر نه همین حالا 90 درصد کرسی های قدرت بدست تنظیم ها می باشد. معاون اول و دوم رییس جمهور، جمعیتی و وحدتی اند، خود کرزی جبهۀ نجاتی است. رییس ولسی جرگه و مشرانو جرگه جمعیتی و جبهۀ نجاتی می باشند. محقق، سیاف، ربانی، کاظمی، اکبری، جاوید و... رهبران ارشد جهادی، عضو پارلمان و بسیاری در رأس مهمترین کمیسیون های پارلمانی قرار دارند، معاونین ولسی جرگه و مشرانو جرگه جهادی اند. حزب اسلامی بیش از 30 نفر، جمعیت اسلامی و شورای نظار بیش از این و اتحاد اسلامی در همین حدود در پارلمان عضو دارند. وزارت های دفاع، داخله، آب و انرژی، پارلمانی، اطلاعات و فرهنگ، ترانسپورت، عدلیه، مهاجرین، زنان، حج و اوقاف و صحیه هم مربوط به تنظیم های جهادی اند؛ فهیم، بسم الله خان و دوستم در مدارج عالی نظامی قرار دارند. والی های ننگرهار، بدخشان، قندوز، سمنگان، بغلان، بلخ، قندهار، کنر، پکتیا، فراه، نیمروز، هلمند، هرات، غور، بادغیس، قلات، کابل وغیره همه جهادی می باشند و تمام اینان تعهد شان نسبت به دولت به تنظیم های شان بیشتر بوده، همه از حمایت حامی بزرگ دولت (ایالات متحدۀ امریکا) برخوردار می باشند. تمام این تنظیم ها دارای نشریه، حتی رادیو و تلویزیون بوده، دفتر و دیوان دارند و به وسیلۀ کرزی ارج می شوند و امریکایی ها و انگلیس ها هم آنها را قدر و عزت می کنند. مخصوصاً امریکایی ها که بار اول به وسیلۀ شورای نظار و جمعیت، پای شان در افغانستان باز شد، تصاویب کنفرانس بن را پذیرفتند و دولت های بعدی تا امروز را سروصورت دادند.

این برای همه سؤال است که اگر در شرایط کنونی تنظیم های جهادی در قدرت نیستند، پس چه کسی سکان قدرت در افغانستان را در دست دارد، زیرا اطرافیان کرزی را در ارگ نیز همین جهادی ها می سازند و اگر فکر می کنند که ارگ هم فاقد صلاحیت در امور مملکت است، پس چرا اصل مسئله را مطرح نمی سازند؟ در میان تنظیم ها به روی روابط خارجی اختلافاتی وجود دارد، زیرا در زمان جنگ با طالبان، جمعیت، وحدت، و دوستم به وسیلۀ روسیه، ایران، تاجکستان، ازبکستان و هند حمایت و سرپرستی می شدند، در مقابل، طالبان و حزب اسلامی مورد حمایت پاکستان، امارات، امریکا، انگلیس و عربستان سعودی قرار داشتند و گرچه فهیم و دیگر رهبران شورای نظار دعوت امریکا به مداخله در افغانستان را پذیرفتند و با گیرون شیرون و تامی فرانکس به این نتیجه رسیدند، اما امروز بیشتر از آنچه در قدرت شریک هستند، خواهان آن می باشند، ولی امریکا به عنوان برترین قدرت، مطمئناً هرچه بخواهد همانطور تصمیم خواهد گرفت و آقای کرزی هم باید آن را بپذیرد، زیرا حامی نظامی و پولی افغانستان می باشد.

اینکه می گویند افغانستان را بحران فرا گرفته، این بحران در آن نیست که مثلاً جمعیت و شورای نظار طبق دلخواه شان در قدرت شریک نیستند و اگر آنها مثلاً رییس جمهور شوند، بحران حل می گردد، زیرا این جمع مدتی آنطور که دل شان می خواست، در قدرت بودند و مردم مزۀ قدرت رانی شان را چشیده اند. حضور طالبان در بسیاری از نقاط کشور، هر روز بخشی از زندگی را فلج می سازد، حضور امریکایی ها و ناتو در افغانستان است که می خواهند افغانستان را با منافع خود بحرانی سازند و تا زمانی که این دو مسئله حل نشود، ممکن نیست از بحرانی که عالیجنابان نام می برند، بیرون شد. بحران، خود اینان در ساختار قدرت کنونی اند که جز اختلاس، رشوه، چور و زورگویی چیز دیگری را نمی شناسند.

اینان علت پیشرفت طالبان را در عدم حضور خود در قدرت می نامند و همیشه شعار می دهند که ما مجاهدین، جنگ در افغانستان را می دانیم و باید در برابر طالبان قرار بگیریم، درحالیکه مردم فراموش نکرده اند که همین ها در جنگ میان خود چگونه دمار از روزگار مردم برآوردند و در جنگ با طالبان به کجا رسیدند و اگر امریکا در یازدۀ سپتامبر به سر وقت شان نمی رسید، تا کجاها عقب نشینی می کردند!!

کشوری که در آن نیروهای خارجی با تمام قدرت و قوت حضور داشته باشند و مردم خود کشور نتوانند بر سرنوشت شان تصمیم بگیرند، نیروهای جاهل طالب با حملات پیوسته روز تا روز زندگی مردم را خراب و خرابتر می سازند و تنظیمی هایی که در دولت و بیرون از دولت قدرت می رانند، خود را بالاتر از همه دانسته و هر چه دل شان بخواهند، انجام می دهند، جز فقر، تیره روزی، مرگ و مرض، بیکاری، فساد و رشوه، چور و چپاول، قتل و کشتار، مواد مخدر، اقتصاد مافیایی، مداخلات ایران و پاکستان، جرم و جنایت، چه چیزی را باید انتظار داشت، آیا با غصب کل قدرت به وسیلۀ این تنظیم ها انتظار روز بهتر را باید داشت و یا بدتر؟ و آیا تنظیم ها بخش اعظمی از بحران کنونی نیستند و آیا می شود با بحران زاها، بحران را مهار کرد؟

 

 

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


\"شیر پنجشیر، روباه کابل، بز شادگل\"!
[سیاسی]
 

"شیر پنجشیر، روباه کابل، بز شادگل"!

وقتی در نهم سپتامبر 2001 احمدشاه مسعود توسط دو عرب jpgمربوط به القاعده در خواجه بهاءالدین ولایت تخار با یک حملۀ انتحاری به قتل رسید، جای او را قسیم فهیم که اکنون از سوی دولت افغانستان به رتبۀ "مارشالی" ترفیع نموده است، اشغال نمود.  بعد از کنفرانس بن و رویکار آمدن دوبارۀ ائتلاف شمال بر قدرت، از سوی لویه جرگۀ اضطراری به مسعود لقب "قهرمان ملی" داده شد و دولت افغانستان مجبور است همه ساله روز مرگ او را تجلیل نماید. حامیان و طرفداران داخلی و خارجی اش نیز تلاش می نمایند تا از این کاه، کوه بسازند و آن را شخصیت جهانی وانمود سازند. کشور فقیری چون افغانستان باید هر سال ملیون ها دالر را خرج سالروز مرگ "قهرمان ملی" دروغین نماید و ائتلاف شمال نیز تمام تلاش اش را به خرج می دهد تا کسی را که تمام عمرش علیه دموکراسی و ناقض بزرگ حقوق بشر بود، متعهد به دموکراسی و حقوق بشر قلمداد نماید.  

خوب است به عقب برگردیم و ببینیم این "قهرمان ملی" چه طرز تفکری داشت و سالهای زندگی اش را چگونه سپری نمود و با کی ها در خوش و بش قرار داشت تا بیشتر او را بشناسیم. مسعود در آغاز جوانی به همکاری حبیب الرحمن (یکی از پیشتازان نهضت اسلامی افغانستان) به آن جنبش پیوست که پیرو افکار و عقاید سید قطب و محمدقطب بود که به سرعت در بین مردم به نام اخوان الشیاطین شهرت یافت. گلبدین، ربانی، سیاف و تنی چند از یاران همان دوران اند. وقتی دولت داودخان عرصه را بر فعالیت های این گروه تنگ نمود، اکثریت آنان در سال 1354 به پاکستان فراری شده و در پناه ذوالفقار علی بوتو که در آن زمان صدراعظم پاکستان بود، به آموزش نظامی پرداختند. جنرال نصیرالله بابر وزیر اسبق داخلۀ پاکستان و از افراد مورد اعتماد آی اس آی در مورد مسعود گفته بود که او نسبت به هم قطارانش در دروس عسکری از استعداد خوبی برخوردار بود و همان بود که مسعود و گلبدین از طرف آی اس آی وظیفه گرفتند تا علیه دولت داودخان به مبارزه بپردازند و آشوب و اغتشاش ایجاد کنند. مسعود به تاریخ 29 سرطان 1354 به زادگاهش پنجشیر رفت و برای نیم روز یک ولسوالی و دو علاقه داری را به کنترول درآورد که از سوی مردم محل رانده شد. ربانی رهبر مسعود تا آخر در کنار آی اس آی ماند و بعد از حزب اسلامی گلبدین، بیشترین امکانات آی اس آی را تحویل می گرفت و او هم آن را به مسعود می فرستاد. همه به یاد دارند که ربانی در سال های چور و چپاول و دولت کانتینری اش (1992-96) از رییس آی اس آی پاکستان (حمیدگل) خواست تا بیاید و برایش اردوی اسلامی بسازد و به عنوان مشاور با او کار کند!  دیده می شود که مسعود از همان ابتدا با حمایت مالی آی اس آی بزرگ و پرورده شد و تنها شکر رنجی ایکه از آی اس آی و دولت پاکستان داشت، این بود که چرا به گلبدین بیشتر از او کمک می کنند، یعنی اگر کمک ها به تناسب گلبدین به او بیشتر می شد، او حرامزاده تر از آب در می آمد. کودتای خلق و پرچم و بعد تجاوز روس ها به افغانستان، او را به چهرۀ مشهوری مبدل ساخت و به او لقب "شیر پنجشیر" داد، چون به گمان برخی ها چند بار توانست حملات روس ها بر پنجشیر را به تنهایی دفع نماید، اما این لقب هم مانند "قهرمان ملی" چنان دروغین و کاذبانه بود که هفتۀ نامۀ "تایم" به تاریخ 11 جون 1984 نوشته است: "سه هفته پیش از آنکه تانک های شوروی (برای جنگی نابود کننده علیه مسعود) به حرکت درآیند، ماهواره های امریکایی حرکات مذکور را تحت نظر داشتند و این، عوامل امریکایی را قادر ساخت تا از تهاجم قریب الوقوع روسها، مجاهدین را آگاه سازند. سی آی ای به احمدشاه مسعود چهل فرستندۀ رادیویی قابل حمل داده بود که دریافت پیام های وی را ممکن می ساخت. همچنین سی آی ای در پاسخ به تقاضای مسعود، صدها ماین را قبل از آغاز عملیات "خداحافظ مسعود" (نام رمز عملیات روس ها در پنجشیر) در اختیارش قرار داده بود. عقیم گذاردن عملیات "خداحافظ مسعود" تازه ترین و شاید بزرگترین موفقیت سی آی ای در کمک به چریک ها به شمار می رود...". گروموف آخرین فرماندۀ کل قوای شوروی در افغانستان نیز در خاطراتش نگاشته است که ما توانستیم با احمدشاه مسعود قرارداد آتش بس امضاء نماییم، در غیر آن اگر مسعود علیه ما جنگ می کرد، کافی بود که سنگ ها را از بالای کوه لول بدهد و درۀ سالنگ را به گورستان روس ها مبدل نماید.

بروس ریچارد سن امریکایی در نوشته اش "اعمال زور و تهدید نابودسازی و خاموش سازی"، مسعود را به سازش های متعدد که ضرباتی مهیب به جنگ ضد روسی حساب می شد، متهم کرده است. او در قسمتی از یادداشت هایش نوشته است: "مسعود در ماه فبروری سال 1983 در بدل 350000 دالر امریکایی قرارداد مصالحه با شوروی ها را به امضاء رساند. این دومین قرارداد عدم تعرض بود که مسعود با اولیای امور نظامی شوروی امضاء کرده بود... مناسبات ما با گوریلاهای مسعود آنقدر دوستانه و گرم بود که آمران گوریلاها جوقه جوقه در مرکز قطعه به دیدن ما می آمدند. دعوت مجللی هم برای شان ترتیب داده می شد. مسعود قوماندن گوریلاها و قوماندان ما بین هم قرارداد بسته بودند که به یکدیگر ضرر نرسانند. بعد از این قرارداد زندگی ما بسیار مسالمت آمیز شده بود."

جمعیت اسلامی (برهان الدین ربانی) و حزب اسلامی (گلبدین حکمتیار) در 9 سال مبارزۀ مسلحانۀ مردم افغانستان علیه اشغالگران شوروی و بعد با رژیم پوشالی نجیب، همواره در زدوخورد با یکدیگر قرار داشتند و به جای اینکه متوجه اشغالگران باشند، بر جبهات یکدیگر یورش برده و افراد همدیگر را خلع سلاح می کردند و یا آنان را می کشتند. وقتی مسعود در کنار جمعیت اسلامی، شورای نظار را ساخت، درگیری بین مسعود و گلبدین به اوجش رسید و روزی نبود که این دو با همدیگر درگیر نباشند. جنگ شدید بین قوماندانان شورای نظار و گلبدین را شاید همه به یاد داشته باشند که در منطقه ای در فرخار ولایت تخار رخ داد و منجر به کشته شدن سی تن از قوماندان و اعضای شورای نظار شد و در انتقام به آن کمین گیری، نیروهای مسعود، سیدجمال را با برادرش به دار آویختند.

مسعود و گلبدین با عقیم ساختن طرح بینن سیوان مبنی بر ورود نیروهای بیطرف به کابل باعث درگیری تمام عیاری شدند. این دو جنایتکار این را می دانستند که در آن صورت خواب رسیدن به چوکی را برای ابد باید از مغز شان بزدایند. ورود وحوش جهادی به کابل اوج درگیری بین تمامی تنظیم های اسلامی و به ویژه مسعود و گلبدین بود. در جریان درگیری بین این دو خاین و تشنۀ قدرت تقریباً تمام شهر کابل به تل خاک مبدل و 65 هزار انسان کشته شدند و بر عفت صدها دختر و جوان تجاوز صورت گرفت. و هنوز چند روزی از این جنگ نه گذشته بود که گلبدین را منحیث صدراعظم در دولت شامل ساخت! همین کافی که به جنایت مسعود و دار و دستۀ دزد و آدمکش اش در افشار نظری بیاندازیم. به نقل از گاردین، وقتی نیروهای مسعود و سیاف در 11 فبروری سال 1993 به افشار کابل داخل شدند، بیش از هزار زن، مرد و کودک را به گلوله بستند و اجساد شان را در چاه ها انداختند و بعد به دزدان خود دستور دادند که دستک های خانه ها را کشیده و خانه ها را ویران نمایند. مسعود خودش از کوه تلویزیون رهبری این عملیات را بدست داشت. نیروهای مسعود و تنظیم های جهادی دیگر مردم را چنان به ستوه آوردند که گفتۀ مشهور زبانزد عام و خاص شد که: "شیر پنجشیر، روباه کابل، بز شادگل". مسعود برای حفظ قدرتش در کابل حاضر بود با هر کس ائتلافی تشکیل دهد و دشمن دیرین خود را ببخشد. وقتی نیروهای طالبان به میدان وردک رسیدند، مسعود به استقبال شان شتافت و رهبر او (ربانی) طالبان را فرشتگان صلح نامید و مبلغ 4 ملیارد افغانی را توسط طیاره برایشان فرستاد. وقتی معامله بین مسعود و طالبان سُر نگرفت، مسعود با یارانش به پنجشیر گریخت و از مقاومت علیه گروه "متحجر و سیاه طالبان و نوکران پاکستان" سخن به میان آورد. اگر طالبان خواست های او را می پذیرفتند و در دولت خود به او پست وزارت دفاع می دادند، او شاید هیچگاه طالبان را با القاب فوق یاد نمی کرد. طالبان و شورای نظار دو روی یک سکه اند و هر دو برای تطبیق شریعت غرای محمدی به سلاخی مردم پرداختند.

دوستان مسعود تلاش می نمایند تا طوری وانمود سازند که مسعود علیه تروریزم بود و از افراط گرایی بدش می آمد، در حالیکه همین دوستانش خود اعتراف می نمایند که مسعود به مسلمانان تاجیک (تروریستان) پایگاه داد و افراد شان را آموزش می داد و با آنان همکاری می کرد. آیا این به خودی خود نشان نمی دهد که ناف او با ناف تمامی بنیادگرایان تروریست بسته بود؟

چیزی را که تمامی مطبوعات و رسانه ها در تجلیل از مسعود فراموش می کنند و رندانه از آن تیر می  شوند، درگیری های خونین بین سالهای 1992-96 در کابل است. تو گویی در تاریخ این سرزمین اصلاً چهار سال وجود نداشته است! وقتی همه دهان شان را به تملق باز می نمایند، برای لحظه ای به یاد آن سال های خون و خیانت نمی افتند که افراد تحت فرمان مسعود در آن سال ها چه خرمستی ای نبود که به راه نیانداخته بودند. مسعود با افراد زیر در ارتباط و از یاران نزدیک او بودند: "مارشال" قسیم فهیم، ربانی، سیاف، خلیلی، محقق، داکتر عبدالله، قانونی، اسماعیل خان، جنرال بسم الله، "جنرال" داود، دوستم، عطا، انوری، حاجی قدیر، حضرت علی، پیرمقل، بشیر چاه آبی، مامور حسن و ده نام دیگر. تمام مردم به نام های فوق الذکر به چشم جنگسالار و تفنگسالار نگاه کرده و همه را دزد و جنایتکار می نامند. مردم ضرب المثل عامیانه دارند که: با ماه نشینی ماه شوی، با دیگ نشینی سیاه شوی. آیا این ضرب المثل در مورد مسعود صدق نمی کند؟ اگر مسعود خوب بود و جنگسالار و جنایتکار نبود، چرا دوستانش همه بد و جنگسالار و دزد اند؟ می گویند، فرد را از روی دوستانش بشناس. وقتی دوستان مسعود این همه بد و ناقض حقوق بشر اند، چه معجزه ای اتفاق افتاده بود که مسعود از آنان مبرا و فرشته بوده باشد؟

در مورد وابستگی او به کشورهای روسیه، ایران، هند، تاجکستان، ازبکستان و فرانسه هیچ شکی نمی توان داشت، چون خود شان به این امر اعتراف می کنند. دولت های مذکور هم تا توانستند در وصف مسعود سینه چاک کردند و او را پنداندند. رضا دقتی عکاس فرانسوی ایرانی الاصل یکی از مهره هایی بود که از مسعود "قهرمان" ساخت و چنگیزپهلوان که خون را از سر و روی رژیم جنایتکار ایران می لیسد، نیز از عاشقان سینه چاک مسعود و به مثابۀ ایدئولوگ ائتلاف شمال کار می کرد تا از او قهرمان کاذب و ساختگی بسازد. در مورد جنایات و آدم کشی های مسعود می توان بسیار نوشت و گفت، اما نکتۀ قابل یادآوری این است که اینان هر چه در وصف او بگویند و بنویسند، "قهرمانی" که در سایۀ تفنگ "قهرمان" شده باشد، با دور شدن سایۀ تفنگ، "قهرمانی" او هم باد هوا خواهد شد و نشانی از او باقی نخواهد ماند.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(14) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


د بریښنا که د لاټینونو وزیر؟
[اجتماعی]
 

د بریښنا که د لاټینونو وزیر؟

"امیر" اسماعیل خان هغه نوم دی چې ټول ورسره اشنا دی. ویل کیږی چې هغه ته د ولسمشر لخوا د اوبو لګولو او بریښنا دنده په زور ورسپارل شوې ده. دې نالایقه او بې کفایته وزیر چې د هرات د امارت پر مهال د بیارغونې جهادی امیر په توګه نوم ګټلی و، کابل ته له راتګ سره سم دا د "بیارغونی قائد" پر یوه ناکاره انسان بدل شو. کابل ته د "امیر" راتګ هم لویه کیسه لری، خو د اوس لپاره همدومره بسنه کوی چې په هیڅ توګه یې زړه نه ښه کاوه چې د هرات امارت او پیسې (600 ملیون ډالره) پریږدی او د حامدکرزی تر مشرۍ لاندې کار وکړی. هغه داسې پتیلې وه چې ګنې د هرات امارت هغه ته په میراث رسیدلی دی او له هغه پرته بل څوک د هرات د واکمنۍ خوب لیدلی هم نشی. "امیر" له یوه پلوه دا حق هم درلود، ځکه د جهادیانو د وینې او خیانت په حکومت کې هغه دا ټوله حوزه تر کنټرول لاندې درلوده.

jpgکیسه اوږده شوه، خو راځئ چې بیرته خپلې خبرې ته ستانه شو. "امیر" له زیاتو ننواتو وروسته کابل ته راغی، خو د هغه د راتګ پر مهال هم د حامدکرزی حکومت لویه اندیښنه درلوده چې د "امیر" پلویان به په هرات کې د وینو ویالې روانې کړی او په هرات کې به یو وار بیا د کب د 24 پاڅون راوپاریږی، خو لکه څرنګه چې ولیدل شول، د "امیر" ځینې پلویان د لومپنانو په څیر د هرات سړکونو ته راووتل او هټیو، دفترونو او موټرو ته یې اور ورته کړ. "امیر" تر دې ځایه د کاغذی پړانګ په څیر خلک ډارولی وو، خو خیر. کابل ته په راتګ سره کله چې د بریښنا او اوبو لګولو وزیر شو، کوم جعلی نوم چې یې د ګمرک په بې شمیره پیسو ګټلی و، هغه یې هم له لاسه ورکړ او د خلکو په خبره، سړی بې آبه شو او کله چې غوښتل یې له پارلمان څخه د اعتماد رایه تر لاسه کړی، لږ پاتې و چې مشروط پاتې شی، خو په پارلمان کې د جهادی ملګرو په مرسته بریالی شو او خپلې دندې ته یې دوام ورکړ.

ښایی کابل د نړۍ یوازینۍ پلازمینه وی چې بریښنا نه لری، دا په داسې حال کې ده چې "امیر" په پام کې لری له بهرنیو هیوادونو څخه بریښنا راوارده کړی. له دې کار څخه څو کاله تیر شول، خو د بریښنا درک ونه لګید. د ټولو په یاد به وی چې کله دا جهادی وزیر د لومړی ځل لپاره د وزارت پر کرسۍ کښیناست، په لاپو او شاپو یې وویل چې ټول کابل به په راتلونکو 40 ورځو کې د بریښنا په نوم کومه ستونزه ونلری! لسګونه 40 ورځې تیرې شوې خو "امیر" خپله ژمنه پوره نکړای شوه. هغه داسې ګومان کړی و چې د هرات په څیر به د هغه فرمان چلیږی او په رښتیا او دروغو به د خلکو پام بلې خوا ته اړوی. لکه څرنګه چې ټول دولت په مجموع کې د خلکو په فکر کې نه دی، د بریښنا او اوبو لګولو وزارت چې مشرۍ یې د جهاد د قائد په لاس کې ده، تر ټولو زیاته بې کفایته ښکاری، ځکه هر څومره پروژې او بریښنا چې لاس ته راوړی، پر خپل ټاټوبی (هرات) یې لګوی. بده به نه وی چې پوه شو، کله چې نوموړی وزیر پر خپلې کرسۍ ډډه ووهله، په پیل کې یا د واټ، کیلو واټ، میګا واټ او داسې نورو کلمو په معنا نه پوهیده یا یې ورڅخه کرکه درلوده ځکه "انگریزی" کلمې وې. هغه به تل د کورونو د "تنویر" خبره کوله، د بیلګې په توګه به یې ویل: دومره کورونه تنویر شول، نه دا چې ووایې، موږ دومره کیلوواټ یا میګاواټ بریښنا تولیده کړې یا پر خلکو ویشلې ده!

یوویشتمه پیړۍ ده او موږ لا تر اوسه په تورتم او تروږمو کې لاس او پښې وهو او د بریښنا له نعمت څخه بې برخې یاستو. ښایی په نورو هیوادونو کې خلک باور هم ونکړی چې د افغانستان پلازمینه بریښنا نه لری. لنین له نن څخه نږدې 90 کاله وړاندې ویلی وو چې سوسیالیزم معادل دی د ټولې روسیې له الکټریفیکاسیون سره. یعنې که بریښنا ونلرو، د سوسیالیزم خوب هم لیدلای نشو. نړیواله ټولنه غواړی دې ځپلی هیواد ته دموکراسی راولی، خو له بریښنا پرته!!!


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(5) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


بعد از یک هفته
[مطالب روزانه]
 

مدتی زیادی شده بود که به وبلاگم سر نزده بودم. سرور پارسی باکس به شکل درست کار نمی کرد، در دفتر کارم نمی توانستم آن را باز کنم. تنها جایی که می توانم به انترنت دسترسی داشته باشم، دفتر است. وقتی از طرف شب بخواهم در خانه با انترنت کار کنم، صفحات سنگینی چون پارسی باکس را اصلاً باز کرده نمی تواند و اگر به فرض محال باز شوند، لحظه ای نمی گذرد که برق با شما خداحافظی می کند و تمام کار به هدر می رود.

چیزهای زیادی داشتم که بنویسم، اما به علت دسترسی به انترنت همه همانطور ماند. شاید دیگر فرصت اش هم نباشد که در آن موارد بنویسم. به همه حال تلاش خواهم نمود چیزک هایی بنویسم.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


آقای هاتف، سمال سمال!
[اجتماعی]
 

آقای هاتف، سمال سمال!

"رعیت در شهر دشنام آباد" و "حق دگر باشی اهل قلم" عنوان های دو نوشتۀ اخیر سخیداد هاتف است که یکی را در وبلاگش و دیگر آن را در سایت آسمایی به نشر رسانده است. آقای هاتف تا توانسته تصویر کاملاً وارونه و "غیرمنصفانه" از "راوا" ارائه داده است. اینکه راوا در مورد نوشته های آقای هاتف چه نظری دارد و به آن چه پاسخی می دهد، به خود راوا مربوط است. همانطوری که در کامنتی برای آقای هاتف نوشته بودم که راوا ناف زمین و زمان نیست و هر آن چیزی را که راوا می گوید یا انجام می دهد، صد در صد درست هم نیست، اما  من به عنوان کسی که به نظرات دیگران احترام دارم و در عین حال دفاع از حقیقت را وظیفۀ اساسی خود می دانم، نمی توانم به قضایای افغانستان با چشمان کلوخی نگاه کنم، زیرا به گفتۀ برشت، کسی که حقیقت را نمی داند، نادان است، اما آن کسی که حقیقت را می داند و آن را انکار می کند، تبهکار است.

نوشته های آقای هاتف در مورد راوا مرا بر آن داشت تا در موردش چیزی بنویسم. جواب دادن به نظرات آقای هاتف به راوا مربوط می شود، این نه صلاحیت من است و نه به من ربطی دارد، فقط می خواهم چند نکته را مطرح کنم. وقتی آقای هاتف برای اولین بار با نثر آتشین آقای محمود در مورد ملالی جویا مواجه شد، یکباره قضیه برایش جدی شد. آقای هاتف تا آن زمان از دیگران فقط گُل شنیده بود، با انتقاد چنین سخت و در عین حال با موازنۀ سیاسی بالا روبرو نشده بود. فکر می کرد دنیا همه اش "مدرنیزم" و "پست مدرنیزم" و گپ های هوایی و خنثی نویسی است. نوشتۀ آقای محمود، او را چنان سرگیجه کرد که در جواب به آن هم جز تکرار مکررات چیزی در چنته نداشت. اما زمانی که آقای سمیع حامد به جواب محمود پرداخت، "شیرک" شد و همان بود که تلوارش را از نیام کشید و راوا هر چه داشت، را زیر و زبر کرد. سؤال اینست که این طرز تفکر ("تروریزم راوایی") یک شبه در ذهن آقای هاتف چون سمارق سر برآورد، یا قبل از آن هم چیزی در مورد "تروریزم راوایی" شنیده و یا می دانست؟

آقای هاتف! تفاوت اساسی همینجاست که تا زمانی که خود تان هدف قرار نگرفته بودید، دنیا گل و گلزار بود و راوا هم "تروریزم" نداشت. آیا قبل از اینکه هدف قرار بگیرید، عقل تان قد نمی داد و یا "تروریزم راوایی" برای تان بی تفاوت بود (چون به شما "حمله" نکرده بود)؟ به گفتۀ مردم که بلا ده پس دیگران، مره خو چیزی نگفته اند. آیا شما هیچ در مورد نشرات راوا نمی دانستید که یکی از قاطع ترین بخش آن برخورد به "فرهنگیان تسلیم طلب" است؟ چرا در آن وقت به دفاع از فلان شاعر و فرهنگی و غیرفرهنگی نپرداختید؟ آیا قبل از "حمله" به شما، راوا در خدمت آی اس آی قرار داشت و یا بعد از اینکه آقای محمود در نوشته اش به شما پرداخت، راوا در خدمت استخبارات پاکستان قرار گرفت؟ به عنوان یک فرهنگی و فلانی و بستانی، آیا وظیفۀ تان نبود که "تروریزم راوایی" را مانند گلبدین افشا می کردید؟ انسان خجالت می کشد که وقتی می بیند "روشنفکر"ی راوا را بدتر از گلبدین می داند. هر قدر راوا را "تروریست" و "انقلابی" و "فحاش" و "رادیکال" تصور کنم، باز هم نمی توانم آن را با هزارم حصۀ جنایتکاران جهادی و غیرجهادی برابر کنم، فقط باید وجدانم را زیر پای کنم که دهشت و بربریت و قساوت جنایتکاران سه دهۀ گذشته را فراموش نمایم و بعد به فرض محال جنایت شان را با راوا همتراز بدانم.

آقای هاتف! وقتی زنی در بدخشان توسط 11 جمعیتی وحشی مورد تجاوز قرار گرفت، وقتی یکی از قوماندانان جهادی، دختری را در کندز در بدل یک سگ معاوضه نمود، وقتی همه روزه بر عفت ده ها دختر و پسر توسط تفنگسالاران تجاوز می شود،  وقتی هزاران جریب زمین مردم توسط جنایتکاران جهادی و غیرجهادی و غرب سالاران چور می شود و "چورپور"ها آباد می شوند، وقتی جنایتکاران و عاملین بربادی کابل دوباره بر اریکۀ قدرت نصب می شوند و وقتی صدها طفل و زن و مرد در بمباردمان نیروهای امریکایی به خاک و خون می غلتند و وقتی... چرا از تمامی فرهنگیان و شاعران نخواستید که جبهۀ واحد علیه این همه بیعدالتی و زور و چور و چپاول و کشتار تشکیل دهند؟ و چرا امروز با جرئت تمام از تمامی نویسندگان می خواهید که در صف واحد علیه راوا قرار بگیرند؟ شما فکر می کنید خنثی نویسی و در خدمت جنایتکاران بودن شاخ و دم دارد که همه باید آن را ببینند؟ زمانی که قلم های اکثر نویسندگان و شاعران در مقابل عاملان آنهمه سیاهی و تبهکاری می شکند، اما در مقابل راوا باید جبهۀ واحد تشکیل دهند، معنایش چه می تواند باشد؟ قبل از اینکه "آماج" قرار بگیرید، به فکر تشکیل این جبهه نشدید؟ دلیل تمام این چراها روشن است، زیرا کسی به خود تان برخورد نکرده بود و این ماهیت اصلی اکثریت این "روشنفکران" را تشکیل می دهد تا زمانی که خود هدف قرار نگیرند، نان را به نرخ روز می خورند.

همانطوری که دیگران را متهم می کنید که تهمت و افتراء می بندند، شما خود به کدام حق راوا را نوکر آی اس آی می دانید؟ آیا سندی دال بر نوکری راوا به آی اس آی نزد تان موجود است که چنین ناشیانه زبان تان را می گشایید؟ اگر می گویید، بلی، چرا آن را افشا نمی کنید که ما و دیگران هم در مورد آن بدانیم و آن وقت خوب است همۀ ما بطور مشترک، راوا را لعن و نفرین و تف باران کنیم.

و حرف آخر آقای سخیداد هاتف! هنوز هم بابه مزاری را قهرمان خود و منجی "هزاره ها" می دانید؟

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(20) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox