حذف جرم یا مجرم ؟
په تیرې اونۍ کې د چهارشنبې او پنجشنبې په ورځ په ایران کې پنځه تنه ځندۍ شول. دوه تنه یې د مخدره توکیو د قاچاق کولو په تور د کرج په دوه بیلابیلو سیمو کې د خلکو په وړاندې ځندۍ شول. له درې پاتې کسانو څخه یو یې هم د چهارشنبې په ورځ په اوین کې اعدام شو. مسلم هم 23 کلن ځوان و چې له یوې میرمنې سره د عشقی اړیکې او د هغه د خاوند د وژلو په تور ځندۍ شو. دریم ځندۍ شوی محسن نومیده چې پر هغه باندې هم د وژلو تور و.
د ایران اسلامی رژیم له زیږیدو راپدیخوا په زرګونو انسانان ځندۍ کړی دی چې زیاتره یې د ایران ازادی غوښتونکی انقلابیان وو. ایران په داسې حال کې غیر انسانی اعدامولو ته دوام ورکوی چې له اسلامی حقوق بشر څخه خبرې کوی. څو کاله مخکې هم ایرانی رژیم څو تنه تنکۍ نجونې ځندۍ کړې تر څو خلک وډاروی. د ایران په څیر مذهبی دولتونه د انسانانو له وینې تویولو څخه نه مړیږی او تنده یې نه ماتیږی. هغوی د انقلابی نجونو او هلکانو له اعدام او وژلو څخه خوند اخلی. وړاندې له دې چې نجونې ځندۍ کړی او یا هغوی په مردکیو وولی، پر هغوی تیری کوی تر څو "جنت" ته ولاړې نشی.
لاندینې متن له "روشنگری" سایټ څخه اخیستل شوی، د لیکونکی نوم یې څرګند نه دی، کوم چا د نظرونو په برخه کې دا لیکنه کړې ده.
حذف جرم یا مجرم ؟
امروز روزنامه اعتماد را می خواندم. اعدام دو قاچاقچی مواد مخدر
در مقابل چشمان مادر - خواهر و همسرشان. جزئیات خبرش را که خواندم سرم گیج رفت. مجاز!ات در همه جوامع انسانی وجود دارد و باید هم باشد. اما هدف اصلی از مجازات کردن مجرم، پیشگیری از وقوع مجدد جرم و در مرحله بعد اصلاح مجرم می باشد.
تجربه نشان داده است که کشتن خریداران و فروشندگان مواد مخدر در ایران تاثیر چندانی بر توقف یا کاهش این جرم نداشته است. اعدام قاچاقچی اساساً فرصت اصلاح و هدایت مجرم را از بین می برد و دیگر زنده نمی ماند که بخواهد بعداً با تحمل کیفر و اصلاح شدن به عنوان یک انسان شریف به جامعه باز گردد. وانگهی مجازات باید انسانی باشد. کشتن یک انسان آنهم در مقابل چشمان مادر و خواهرش کجایش انسانی است؟
می گویند اعدام در ملاءعام برای تنبیه مجرمین و درس عبرت گرفتن دیگران است. مگر جز مردم شریف و عادی و کودکان معصوم، کس دیگری هم در خیابان هست که بخواهد درس عبرت بگیرد؟ مجرمین باسابقه و کسانی که قاعدتاً باید عبرت بگیرند در زندان هستند. پس چرا چوبه های دار را برای عبرت آنها در سر راه کودکان دبستانی بر پا می کنند؟ دیدن صحنه کشتن یک انسان روح کودکان ما را می کشد و مردم عادی را روانی می کند. در کشورهای مترقی جهان حتی نشان دادن فیلمهای ناراحت کننده محدودیت شدید دارد چون مردم را افسرده می کند. در کشور ما سر چهار راهش آدم می کشند.
آمارها نشان می دهد که صدها هزار نفر در ارتباط با مواد مخدر در زندانهای کشور هستند. وقاحت دست زدن به معامله تریاک و هروئین و مصرف سایر مواد نشئه زا مانند حشیش و قرصهای نشاط انگیز در ایران از بین رفته است و تعداد کسانی که حاضرند برای رسیدن فوری و راحت به ثروت و یا دور شدن از رنجها و بدبختی های زندگی به سراغ خرید و فروش یا مصرف مواد مخدر بروند روز به روز بیشتر می شود. کشتن مجرمین فقط ظاهر مسئله را حذف می کند و جرم همچنان در جامعه باقی می ماند و تکرار می شود.
در همه عمرم حتی از شنیدن نام مواد مخدر نفرت داشتم اما سرنوشتم این بود که بخشی از سالهای زندانم را در کنار قاچاقچیان مواد مخدر بگذرانم. بعضی از آنان دوستان بسیار خوبی برای من بودند و محبتشان را هیچگاه فراموش نمی کنم. شکی ندارم که اگر فریدون - کاووس - زریر - داریوش و حسن آزاد شده باشند (که تا حالا حتماً شده اند) یک زندگی شرافتمندانه ای را شروع کرده و ادامه می دهند. اگر عثمان را به جرم فروش سیصد کیلو تریاک اعدام نمی کردند و زنده بود مطمئن هستم او هم از گذشته اش فاصله گرفته بود و الان کنار مینای کوچکش (که تا لحظه اعدام آرزوی دیدنش را داشت و ندیدش) و زن بیچاره اش زندگی ساده و آبرومندانه ای داشت. باید به مجرمی که در زندان تنبیه و اصلاح شده است فرصتی دوباره برای شروع یک زندگی شرافتمندانه داد.
********
ساعت 6 صبح وقتی بنزهای الگانس پلیس با سرعت فلکه پنجم فدیس را محاصره کردند، سربازان روی داربست از قبل آماده شده طناب دار را حلقه زدند تا مرد 40ساله یی که متهم به قاچاق مواد مخدر بود به دار آویخته شود. درست زمانی که همه چیز برای رأی حکم آماده بود، 2 زن ناله کنان به محل آمدند و خواستار توقف اجرای حکم اعدام شدند. این دو که خواهر و مادر مرد اعدامی بودند، مویه کنان اصرار می کردند که مرد محکوم به مرگ بی گناه است، اما آنان بلافاصله توسط ماموران پلیس از محل دور شدند.
عقربه های ساعت 30/6 صبح را نشان می داد که به دستور دادستان فرهادی - دادستان کرج- مردی پشت بلندگو قرار گرفت و سربازان مرد اعدامی که لباس یکدست سفید بر تن داشت را روی چهارپایه قرار دادند. در این حال مرد اعدامی خطاب به مسوولان گفت، من نمی خواهم بمیرم و این مرگ حق من نیست. او گفت: مقصران افراد دیگری هستند. او در حالی که به مردم لبخند می زد، گفت: بگذارید برای آخرین بار مادر و خواهرم را ببینم و آنها شاهد به دار آویخته شدن من باشند. از مادر و خواهرم می خواهم که ناراحت نباشند و گریه نکنند. سرباز جوان چهارپایه را از زیر پای او پرت کرد و عقربه عمر مرد اعدامی روی 35/6 برای همیشه متوقف شد و کفش هایش یک به یک از پای او افتاد.
عقربه های ساعت که به 30/7 رسید، دومین طناب دار روی داربست حلقه زد تا دومین قاچاقچی آخرین لحظات عمرش را سپری کند. مرد لاغراندام تحت الحفظ ماموران و در میان چشمان بهت زده مردم و گریه های زنی که گفته می شد همسر او است، به سمت طناب دار هدایت شد. او چند ثانیه یی در برابر رئیس دادگاه انقلاب توقف کرد و گفت: سران باند ما هنوز اعدام نشدند و در زندان هستند. سپس مردان نقاب پوش، روی داربست و دو طرف طناب دار ایستادند و مرد اعدامی در حالی که عکس فرزندانش را در دست داشت به سمت طناب دار رفت و با دستان خودش طناب را دور گردنش انداخت.
در حالی که مردان نقاب پوش، چهار پایه را از زیر پای صفدر کشیدند او از طناب آویزان شد، ناگهان دستانش را به سوی طناب برد تا خود را نجات دهد، تلاش صفدر و نفس های محکمش مانع مرگ زودهنگام او شد و در حالی که بی حال شده بود، ماموران بار دیگر او را بالا گرفتند و طناب را محکم کردند و عقربه های زندگی او روی ساعت 45/7 متوقف شد.
www.roshangari.net
امتیاز شما به این مطلب