دو قربانی در یک هفته!
نخست څانګه آماج گویندۀ تلویزیون خصوصی شمشاد در کابل و بعد ذکیه ذکی مدیر مسوول رادیو صلح در پروان.
در کشور ما قتل، اختطاف، تجاوز، سربریدن، دزدی و صدها کار غیرانسانی دیگر
به امر روزمره مبدل شده است. هر گاه این کارها در کشورهای دیگر اتفاق بیافتند، توجه تمامی رسانه ها از چاپی گرفته تا الکترونیک را به خود معطوف می دارد و غوغا و جنجال تمام کشور را فرا می گیرد. اما به افغانستان نگاه کنید. آماج را در خانه اش پرپر کردند، آب از آب تکان نخورد، نه صدایی، نه مظاهره ای و نه اعتراضی. هنوز هفته ای نگذشته بود که ذکی نیز به همان شکل قربانی شد. باز هم خاموشی، نه صدایی و نه اعتراضی.
وقتی شیما رضایی گویندۀ تلویزیون خصوصی طلوع دو سال قبل به شکل مرموز به قتل رسید، حتی کسی زحمت رسیدگی به پرونده اش را به خود نداد. وزیر اطلاعات و فرهنگ که باید به قضیه با جدیت برخورد می کرد، مصروف رفتن به خانقاه ها و قاچاق آثار تاریخی بود. از آن قتل مرموز نزدیک به دو سال می گذرد و بار دیگر ما شاهد به زمین افتادن دو گویندۀ دیگر می شویم. وزیر فعلی هم که فکر طالبانی و گذشتۀ کار کردن با حزب اسلامی تیزاب پاش (گلبدین رهبر این حزب قبل از کودتای هفت ثور بر روی دختران و زنان روی لچ در شهر کابل تیزاب می پاشید) دارد، به فکر این قتل ها نیست و شاید هم در دل با خود گفته باشد که خوب شد به خیر از شر لااقل دو زن خلاص شدیم!
زنان از جملۀ آسیب پذیرترین انسانها در کشوری چون افغانستان به شمار می روند. از یکسو سنت ها و رسم و رواج های به شدت عقب مانده و مسخره و از سوی دیگر مذهب با حاکمیت تفنگسالاران در هر
گوشه و کنار، آنان را بیشتر آسیب پذیر ساخته است. متأسفانه هیچ زنی نمی تواند خود را با هیولاهای فوق (سنت، مذهب و تفنگ) درگیر نماید. در صورت درگیر شدن، راهی جز گذشتن از جان را به روی خود نمی بینند و به گفتۀ ملالی جویا باید کفن بپوشند. این جنس آسیب پذیر وقتی از خانه پا به بیرون می گذارد، با هزار مشکل روبرو می شود. افراد، اتحادیه ها و مؤسساتی هم وجود ندارند که در صورت روبرو شدن با مشکلی از آنان حمایت نمایند. زن بدبخت(!) باید خود با نابسامانی ها بسازد و تمام مشکلات را تحمل نماید و وقتی پا از حد(!) خود بیرون بگذارد، به سرنوشت وحشتناکی دچار گردد. عجب منطقی! و این منطق می تواند فقط در سرزمین مردسالار تفنگدار حاکم باشد.
این قتل ها باید به مثابۀ زنگ خطری برای تمامی انسان های آزادیخواه و با وجدان تلقی گردد و باید قلم های شان را بخاطر دفاع از "جنس دوم" به کار بیاندازند. متأسفانه قلمبدستانی وجود دارند که هزار و یک لقب را در پس و پیش نام های شان یدک می کشند، اما هیچگاه قلم های شان برای این دردها و خون های ریخته شده به جولان نمی افتند. آنان در مدرنیزم و پست مدرنیزم غرق اند و صفحه ها را در توصیف و تعریف آن سیاه می کنند و از کنار قتل شیمارضایی، تجاوز بر رحیمه، تجاوز دستجمعی 11 تفنگدار وحشی جمعیت اسلامی بر زنی 22 ساله در بدخشان، معاوضۀ دختری با سگ توسط یک قوماندان، خودسوزی صدها دختر در هرات و نقاط دیگر کشور، اختطاف دختران نوباوه توسط تفنگداران جهادی و غیرجهادی و بالاخره دو قضیۀ جدید به قتل رساندن دو زن با چشمان کلوخی و قلب های ساخته شده از سنگ می گذرند.
این وضعیت قابل تغییر نیست، مگر با مبارزۀ فعال و مشترک بخاطر رهایی انسانها از هر نوع بند، ظلم، تبعیض، تعدی و استثمار. حنای رهایی زنان توسط ب 52 رنگش را باخته است و راهی جز مبارزه بخاطر رهایی برای انسان های آزاده وجود ندارد.
امتیاز شما به این مطلب