شقایق
چرا چنین عربده کشیدن ها؟
چند روزی است که رسانه های افغانستان و مجامع روشنفکری چنان در بحث ها و مصاحبه ها و نشست ها مصروف است که گویی زمین از مدارش خطا خورده و قیامت در راه است و این آقایان مصاحبه شونده و کننده باید جلو آن را بگیرند، اما با تأسف(!) قیامتی در راه نیست. مسئله بر سر استعمال "پوهنتون" و "پوهنځی"، و "دانشگاه" و "دانشکده" است. هر دو طرف، کف بر دهان آورده و عربده می کشند (بدتر از عربده کشیدن. متأسفم کلمه اش را نیافتم) و حاضرند ساعت ها وقت شان را صرف آن کنند و مطبوعات و رسانه ها و دولت و غیردولت را مصروف آن و بعد پارلمان کذایی هم به خاطر جلب رضایت مردم(!) به آن بپردازد.
قبل از همه ببینیم که این دو طرف "عربده کش" کی ها اند و در چه شرایطی به این حرف ها می چسبند؟ خرم حزب اسلامی با "دوزخی زبانان" اش و زریاب پرچمی (حزبی ای بی کارت) با "شیرین زبانان" اش. هر دو طرف آگاهانه در شرایطی به این مسایل دامن می زنند که در کشور ما در هر دو ساعت قلبی بر اثر انفجار طالبان و القاعده و گلولۀ سربازان "خلاص کن" از حرکت می ماند، هر روز بیش از 700 طفل زیر پنج سال جان می سپارند، ده ها مادر بر اثر ولادت می میرند، اختلاس و رشوه و فساد بیداد می کند، جنگسالاران بدمستی می کنند، "سگ شویان" می قاپند و جیب پر می کنند، گوش و بینی زنان و دختران بریده می شود، دختران در بدل سگ معاوضه می شوند، بر زنان تجاوز می شود، اطفال اختطاف می شوند، مردم نان و سرپناه ندارند و جگرگوشه های شان را به فروش می رسانند، از اثر سرمای شدید دست و پای مردم قطع و تلف می شوند... چقدر باید این لست را طویل کرد تا وجدان های کرخت را بیدار نمود. آخ چه درد آور است هر بار نوشتن در مورد این حقایق، اما چاره چیست؟ عربده کشان ما برای یک بار ساختگی هم که شده، بر این موارد انگشت نگذارده و وقت شان را تلف نکرده اند تا امروز این اداهای ساختگی شان در مورد زبان را جدی می گرفتیم. اینان مگر سنگ و کلوخ و چوب اند که چنین منجمد از کنار این همه قضایا می گذرند، بدون اینکه تکانی بخورند و بگویند تفو بر این کلمات "پوهنتون" و "دانشگاه". مگر "پوهنتون" و "دانشگاه" به مردم ما سرپناه به ارمغان می آورد و یا آنان را از فروش جگرگوشه های شان نجات می دهد؟ مگر تغییر کلمات می تواند دردی از هزاران درد مردمِ بی خانمان، دربدر، اسیر، عقب مانده، بیسواد و بی پرسان را تداوی و زخم های شان را التیام بخشد؟ این کار چه معنایی می تواند داشته باشد جز رقصیدن هر دو طرف عربده کش به ساز اربابان بیگانه، یکی با شوونیزم برتری طلبانه و دیگری ناسیونالیزم تنگ نظرانه؟ هر دو طرف چرا در مقابل کلمات دیپارتمنت، فاکولته، لابراتوار و هزاران کلمۀ عربی، انگلیسی، لاتین، ترکی وغیره در کتاب های درسی و یا هزاران کلمۀ دیگر در زبان های دری و پشتو حساسیت نشان نمی دهند؟
خرمی که به خاطر استعمال کلمات "دانشگاه" و "دانشکده" یک خبرنگار را کسر معاش می کند، همین زریاب در تلویزیون طلوع به خاطر استعمال کلمات "پوهنتون" و "پوهنځی" و استعمال نکردن "دانشگاه" و "دانشکده" برای هر متخلف ده دالر جریمه تعیین می نماید (درین مورد می توانید از کارمندان تلویزیون طلوع معلومات بدست آورید). بنابرین از لحاظ برخورد بین هر دو هیچ تفاوتی نیست و تعصب هر دو مشخص است.
نه خرم و حواریونش و نه زریاب و پرتو و امثالش حق دارند خود را مدافعان زبان های دری و پشتو بدانند و نه آتش آن را دامن زنند. خرم اگر به پشتو علاقه داشت و شیفته اش بود، قبل از همه باید به کشتار پشتون ها (غیر طالبان) توسط امریکایی ها، طالبان و حزب اسلامی اعتراض می کرد، باید به بی سرپناهی هزاران هلمندی و غیرهلمندی که بخاطر جنگ فرار کرده اند، اعتراض می کرد، باید به عقب نگه داشتن عمدی پشتون ها و غرق کردن شان در مسایل مذهبی اعتراض می کرد تا حق "پشتو" را ادا می کرد، و به همین سان زریاب. آقای زریاب که این همه سنگ "فارسی" و "شیرین زبانی" را بر سینه می کوبد، آیا برای یک بار هم که شده بر حسب اتفاق بر ضد دولت افغانستان و حامیان "متمدن" غربی آن در قبال تنها تلف شدن صدها "شیرین زبان" در زمستان سرد امسال، اعتراضی کرده است؟ آیا زریاب علیه به گروگان گرفتن یک ملت "شیرین زبان" توسط رژیم آخوندی اعتراضی کرده است؟ ولو ساختگی؟ آیا به کشتار صدها روزنامه نگار، شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس، ادیب و صدها انقلابی "شیرین زبان" که در سلاخی خانه های رژیم ایران یا دربند اند و یا به شکل فجیعی به قتل رسیده اند که بهتر از زریاب ها و پرتو ها برای زبان فارسی کار می کرده اند، اعتراضی کرده است؟ قصد مقایسه ندارم، چون مقایسۀ آنان با اینان شرم تاریخی را نصیب مان خواهد کرد. آنان با اهدای قطرات خون شان به مردم تهیدست، فقیر و دربند خود خدمت می کنند و اینان با دامن زدن به مسایل قومی و زبانی زیر نام رندانۀ دفاع از زبان در خدمت بیگانگان قرار می گیرند. چندی قبل پرتو نادری در همین تلویزیون طلوع اظهار داشت که من حاضرم به خاطر استعمال کلمۀ "بانو"، وحدت ملی را زیرپا کنم. بیگانگان مگر چیزی غیر ازین می خواهند؟ چرا رژیم ایران هزاران "شیرین زبان" را به بند می کشد و تیرباران می کند، اما به زریاب و امثالش جوایز می دهد و مراسم به پا می دارد؟ مگر سواد زریاب بسیار بالاتر از مثلاً محمد مختاری و جعفر پوینده است؟ شاید بهتر است اصلاً مقایسه نکنیم.
هر دو جنون دفاع از کلمات پوهنتون و پوهنځی و هیستری مخالفت با آن به سیستم واحدی خدمت می کند: حفظ نظام غیرمردمی و غرق تا گلو در فساد و منحرف کردن اذهان مردم از اعتراض علیه آن. تا دیروز چه سروصدایی که به خاطر تلف شدن مردم در زمستان سرد امسال و صعود قیم و بی سرپناهی به راه نیفتاده بود، اما با بلند شدن غوغای "پوهنتون" و "دانشگاه"، اذهان همه متوجه این مسئله شد و دولت هم شکر خدا را به جا کرد. آیا خدمت بهتر از این به بیگانگان و یک رژیم غیرمردمی را سراغ دارید؟
امتیاز شما به این مطلب