ددان باز هم خرمستی می کنند!
می گویند کسی که مار در آستین نگاه می کند، روزی حتماً توسط مار گزیده می شود. کرزی و دولتش هم شباهت زیادی به این گفته دارد. او از آوان حکومت داری اش، مارها را در آستینش نگاه کرد و این مارهایی در آستین هر از گاهی او را تهدید به گزیدن می کنند.
جنرال(!) عبدالرشید دوستم درستیزوال قوماندانی قوای مسلح افغانستان از جنایتکارترین چهره های تاریخ افغانستان است که در سفاکی، بی رحمی و خونریز بودنش کسی شک ندارد. او در حالی که نشه بوده، با 50 تن از افراد مسلح غیر قانونی اش به خانۀ اکبر بای (از قوماندانان سابق دوستم) یورش برده و بعد از لت و کوب مفصل، او را به خانۀ خود می آورد. این اختطاف در منطقۀ وزیراکبرخان که به شدت تحت کنترول است، صورت می گیرد و همان شب خانۀ مسکونی دوستم (واقع شیرپور) تحت محاصرۀ پولیس در می آید.
در این اختطاف دو قضیه مهم است: اختطاف و ضرب و شتم توسط درستیزوال قوماندانی قوای مسلح(!) و موجودیت فرهنگی تسلیم طلب و خاین در خانۀ دوستم. همانطوری که در بالا اشاره شد، دوستم و امثالهم از مارهایی اند که در آستین کرزی لانه کرده و با داشتن مصونیت قانونی به اختطاف، قتل، تجاوز، چور و چپاول و غصب دارایی های مردم می پردازند، زندان و نیروی مسلح دارند و هر آن می توانند دولت مرکزی را به چالش بطلبند و یا بر آن فشار وارد کنند. اوباشان دوستم تهدید کرده اند که در صورتی که دولت بخاطر تحت محاصره درآوردن خانۀ دوستم از وی معذرت نخواهد، هشت ولایت شمالی از دولت مرکزی رو خواهد گشتاند. این گفته به روشنی ثابت می سازد که جنگسالاران تا هنوز هم از قدرتی برخوردار اند که می توانند به مقابله با دولت برخیزند (لااقل دوستم و افراد مسلح اش می توانند در شمال افغانستان دردسرهای بزرگی برای دولت بیافرینند).
هشتم جوزای سال گذشته را حتماً همه به یاد دارند که در کمتر از یک ساعت تمام شهر کابل را آشوب فرا گرفت و صدها مغازه و دکان و خانه به فرمان "قانونی" و "فهیم" به آتش کشیده شد و دولت فقط به نقش نظاره گری اش اکتفا کرد. با توجه به اینکه تمامی جنگسالاران بدون استثنا به کشورهای خارجی وابسته اند و ملیون ها دالر را از آن کشورها دریافت می کنند، تهدید شان کماکان ادامه خواهد داشت و چون دولت افغانستان خود وابسته است، کاری از پیش برده نخواهد توانست.
مسئلۀ دوم: لطیف پدرام که ظاهراً فرهنگی و مرد قلم است و خود را به عنوان منتقد درجه یک دولت افغانستان نشان می دهد، نیز در مسئلۀ اختطاف دخیل و در خانۀ دوستم حضور داشت. هرچند عدۀ زیادی شخصیت حقیر او را می شناختند، اما در قضیۀ اختطاف اکبر بای، مُلی از زیر پلو برآمد. پدرام با انتقاد از دولت و دوستی با جنایتکارترین جنگسالار چه را می خواهد ثابت کند، جز پستی غلتیدن به پای جنایت و توهین بزرگ به فرهنگ و قلم. هر چند قلم او همواره در خدمت خاینان به مردم بوده است (از هفت ثوری ها گرفته تا هشت ثوری ها) و انتقادات او از دولت هم هیچگاهی به این منظور نبوده است که گویا نظام خراب است، بلکه به این خاطر که چرا به او حق داده نشده است. نمی دانم حامیان این "فرهنگی" از این عمل و همدست شدنش با دوستم چطور دفاع خواهند کرد؟
امتیاز شما به این مطلب