[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  عشق و آزادی
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:87
دیروز:227
این ماه:686
امسال:17819
کل بازیدها:73501

کل پستها:139
کل لینکها:26
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:1
 

لوگوهای وبلاگ

جهان سرمایه باید نابود شود

 

طراح قالب


 
سیاف از خدا زیاد می ترسد یا از بی 52 ؟
[سیاسی]

سیاف از خدا زیاد می ترسد یا از بی 52 ؟

 

دیشب تلویزیون خصوصی لمر، مصاحبه ای داشت با یکی از سران جنایتکار جهادی به اسم عبدالرب رسول سیاف که نماینده در پارلمان کذایی افغانستان است،. او در ابتدا حاکم به نظر می رسید، اما وقتی صحبت به جنایتکاران و محاکمۀ شان رسید، به تته پته افتاد، وارش خطا شد و به خواندن آیات متوسل شد. از آنجایی که این ریاکاران دین همه چیز را از زیر عینک فریبکاری دینی می بینند، به این لحاظ اظهار نمود که فهم قانون اساسی به فهم دین ضرورت دارد (همان قانون اساسی ایکه غربی ها(!) برایش ساخته اند). مصاحبه بسیار جالب بود و خوب است به قسمت هایی از آن اشاره نمایم.

امر خدا است که اگر مسلمانان با هم درگیر شدند، شما بین آنها صلح بکنید، خداوند از ما می خواهد. این جنایتکاران متجاوز به ناموس مردم چرا در آن سال هایی که خون می ریختند، بین خود صلح نکردند؟ آیا در آن وقت خداواند از ایشان تقاضای صلح ننمود؟ وقتی مردم در آتش جنگ های خاینانه می سوختند، امر خداوند کجا بود؟قربانیان جنگ های خاینانۀ تنظیمی بین سال های 1371 و 1374

جنگ را دیگران دامن زدند و هنوز هم خواهان جور آمد بین ما نیستند (ما خر بودیم و دیگران ما را سوار شدند) اما بلافاصله متوجه می شود و می گوید: ما آنقدر گنس و گول نبودیم که دیگران از ما استفاده کنند!

کسانی که این فیصله را رد می کنند، سر این ملت دل شان یخ نکرده است، باز می خواهند این ملت به خاک و خون بغلتد. این ملت که یک بار بدست گرگان جهادی به خاک و خون غلتید، این کدام افراد اند (جز ویرانگران سه دهۀ اخیر) که دل شان به این ملت یخ نکرده است؟

یک تعداد مردم اجیر و مزدور می خواهند بر ضد اسلام فعالیت کنند. مرحبا! مزدوری و کاسه لیسی تمامی تنظیم های بنیادگرای جهادی بر هیچکس پوشیده نیست. از مزدوری به آی اس آی گرفته تا عربستان سعودی، سی آی ای، ایران، تاجکستان، امارات و کشورهای دیگر. عکس های یادگاری این خاینان تا هنوز هم وجود دارد و حال این چشم پاره برای برائت خود، دیگران را متهم به مزدوری می نماید.

این گروه ها بین خود صلح کردند، مردم غیر به خطا در جنگ کشته شدند. یعنی کشته شدن انسان های بی گناه به نعل بوت شان. یعنی اینکه ما خو بین خود به تفاهم و آشتی رسیده ایم، لعنت بر پدر تمامی کسانی که کشته شده اند، خانه های شان ویران شده است، بیوه و یتیم شده اند. یعنی اینکه ما خو به ملیاردها دالر پول و سرمایه رسیده ایم، گور پدر تمام ملت و مردم!

من پیش ملت یک مجاهد هستم و گروهی را رهبری کردم. تو در نزد ملت یک جنایتکار و قاتل هزاران انسان بی گناه هستی، تو یک جاسوس حلقه به گوش آی اس سیاف با جنرال حمیدگل رییس آی اس آی پاکستانآی، عربستان سعودی و سی آی ای هستی. بلی تو همان گروهی را رهبری کردی که این ملت را به روز سیاه نشاند، همان گروهی که دختران افغان را پیش پای عرب های بی ناموس تر از خودت انداخت، همان گروهی که خون مردم مظلوم هزاره را مباح می دانست و هر هزاره را به نام حزب جنایتکار وحدت، سر می برید، همان حزبی که اکنون هم زمین های مردم پغمان را قبضه نموده است، همان حزبی که زیر رهبری اسامه بن لادن و جنایتکاران دیگر عرب بزرگ شد و رشد نمود.

وقتی از زندان برآمدم، یک عصا چوب در دستم نبود. به این می گویند اعتراف جانانه. اما این ملیون ها دالر، آرگاه و بارگاه، نوکر و چاکر و موتر و زمین را از کجا کرد؟  آیا خدا از آسمان بر سرت بارید؟ مردم می گویند: از کجا کرد این سیم و زرش/ یا که خود دزد بود یا پدرش.

وقتی از سیاف پرسیده شد که چرا در آن وقت مانع از جنگ نشدید، در جواب گفت: تنها خدا است که هر چیزی را بخواهد کرده می تواند. به تعبیر سیاف، پس این خدا بود که جنگ ها را در کابل شعله ور نمود، خانه های مردم را ویران کرد، زنان را بی سرپرست و کودکان را آواره نمود، بر فرق مردم میخ می کوبید، آنان را زنده زنده در کانتینرها کباب نمود، بر عفت زنان تجاوز نمود، نه تنظیم های خاین و دست پروردۀ بیگانگان؟!

پارلمان از قاطبۀ مردم نمایندگی می کند. کدام پارلمان؟ سیاف با دگروال یوسف از سران آی اس آیپارلمانی که اکثریت شان به زور تفنگ و پول به آن راه یافته اند؟ پارلمانی که اکثریت وکلای آن همین اکنون هم بر گرده ی مردم سوار اند و بر آنان تجاوز می کنند؟ پارلمانی که جنایتکارترین انسان های تاریخ بشر بر کرسی های آن لمیده اند؟ پارلمانی که نمایندگان آن در فکر پر کردن جیب های خود و دزدی دارایی های مردم اند؟

من تنها از خدا می ترسم. برای یک بار هم که شده، او باید راست بگوید،  از خدا زیاد می ترسد یا از بی 52 ؟!

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


فقرا، فقیرتر و ثروتمندان، ثروتمندتر می شوند
[اجتماعی]

فقرا، فقیرتر و ثروتمندان، ثروتمند تر می شوند

 

با گذشت هر روز و با وجود سرازیر شدن ملیاردها دالر به افغانستان، فاصله بین فقر و ثروت زیادتر شده و اکثریت عظیم جامعه به گودال تنگدستیاطفال افغان در جستجوی لقمه نانی در یکی از زباله دانی ها پرتاب می شوند. خوشخیالان بدین باور بودند که وقتی امریکا و کشورهای اروپایی به این سرزمین فلاکت زده پا بگذارند، بهشت روی زمین را به آنان نشان خواهند داد و جامعه از وجود فقر، پاک خواهد شد، اما این کشورها با آمدن شان به دیار ما، جامعۀ مصرفی ای را بنیان گذاشتند که روز تا روز عده ای را صاحب ثروت قارونی و عده ای را مجبور به دراز کردن دست تگدی می نمایند.

در یکسو بلند منزل ها بالا می رود و در سوی دیگر مردم از بی خانمانی جان می سپارند. عده ای سوار بر آخرین مدل موترها از سرک های کابل می گذرند و عده ای حتی توان سفر کردن در ملی بس را ندارند، برخی ها ملیون ها دالر را خرج سفر به کشورهای اروپایی برای عیاشی می نمایند و عده ای در حسرت بدست آوردن لقمه نانی در زباله ها سرگردان اند... و این زنجیر به همین شکل ادامه می یابد. وجدان های یخ زده و کرخت همه روزه با کروزین های شیشه سیاه از کنار خانه های ویران (که اگر نام خانه بر آنها گذاشته شود) می گذرند، اما لحظه ای هم به فکر "دوزخیان روی زمین" نیستند. فکر و ذکر و هم و غم آنان را قاپیدن و چور کردن تشکیل می دهد. ساختن مغازه ها، هتل ها و رستوران هایی که افغان های نادار و فقیر حتی تصور رفتن به آنجا را در ذهن پرورانده نمی توانند، چه رسد بهصافی لند مارک در شهر کابل خریداری و یا نان خوردن در همچو جاهایی. این ساختن ها نیز بخشی از پالیسی ساختن طبقه ی خاصی در افغانستان است.

سرمایه و فقر چیزهای به هم پیوسته ای اند که یکی بدون دیگر معنی ندارد. تا زمانی که کشورهای سرمایه دار و به ویژه کشورهای امپریالیستی در فکر مکیدن خون فقرا و تهیدستان اند، توقع ساختن بهشت از آنان جز خود فریبی و دیگران فریبی چیز دیگری نیست و از آنجایی که دولت افغانستان در چنگ همین کشورها قرار دارد، نه می خواهد و نه می تواند کاری برای توده های فقیر انجام دهد.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


محقق و جنایتکارا ن دیگر شرم و وجدان ندارند
[سیاسی]

محقق و جنایتکاران دیگر شرم و وجدان ندارند

 

محقق رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان که یکی از برباد دهندگان کابل است، دیروز در گردهمایی ای، کسانی را که "منشور مصالحۀ ملی" او و جنایتکاران دیگر را به رویش زدند، خلاف اسلام و ضد مجاهدین دانست. حنای اسلام بازی و دین فروشی این جانیان دیگر رنگش را باخته است، اما اینان نه شرم دارند و نه وجدانی که بیدار شان نماید و هنوز که هنوز است، به دین و اسلام می چسبند.ویرانی افشار توسط نیروهای احمدشاه مسعود و سیاف در عین روز، قربانیان افشار نیز جلسه ای ترتیب داده و طی آن خواهان به محکمه کشاندن جنایتکاران و عاملان بربادی و قتل و جنایت در افشار شدند. محقق و جنایتکاران دیگر چون سیاف، خلیلی، ربانی، قانونی، فهیم، کاظمی، دوستم، اکبری، انوری و دیگران به خاطر تنها ویرانگری و قتل عام افشار هم که شده، باید به پای میز محاکمه کشانده شوند و به خاطر ریختن آن همه خون، جواب دهند. مسعود از ویرانگران اصلی افشار امروز زنده نیست، ورنه او در صدر لست این قاتلان باید قرار می گرفت. قتل 65000 کابلی بی گناه به خاطر چوکی و منافع تنظیمی و خوشخدمتی به بیگانگان را روزی حساب فرارسیدنی است، به همین خاطر است که این جنایتکاران در پناه اسلام راه می روند.

خاینان به ناموس و شرف مردم از تنها چیزی که با طمطراق یاد می کنند، اسلام است. همان "اسلامی" که مردمِ مخصوصاً کابل در طی چهار سال حاکمیت خون و جنایت تنظیم های جهادی و بعد پنج سال حکمروایی طالبان، مزه اش را چشیدند. اسماعیل خویی رباعی زیبایی دارد که آن را در وصف کسانی سروده است که از دین استفادۀ سوء می کنند.

تو خون کسان خوری که آیین این است

عصیان به خدا کنی که تمکین این است

و از آن که گویم که مکن دین این نیست

قرآن سند آوری که خود دین این است


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


شاملو، یگانه ی دوران!
[شعر]

شاملو، یگانۀ دوران

 

احمد شاملو از نامی ترین و یکی از متعهدترین شاعران ایران بود که تا آخر زندگی پر بارش، جبین به درگاه رژیم آخوندی- فاشیستی ایران نسایید و بی باکتر راند. احمد شاملوای کاش ما هم شاملویی می داشتیم که سرمشق شعرای ما می شد، شعرایی که چیزی برای سراییدن ندارند، جز زلفان معشوق و یار. در کشوری که سالها در آن خون ریخته شد، فاشیزم مذهبی آن را از هست و بودش ساقط ساخت، بر دخترکان نوباوه تجاوز صورت گرفت، انسان های بی گناه از دم تیغ کشیده شدند و صدها و شاید هم هزاران جنایت دیگر که تاریخ نظیرش را ندیده است، اما شاعران ما با دیدن این همه بربریت و شناعت، به فقط توصیف قد رسا و تن رعنای معشوق خود پرداختند تو گویی آب از آب تکان نخورده است. احساسات این شعرا که برخی خود را به پای رژیم پوشالی حلال کردند و برخی جبین بر آستان فاشیست های مذهبی ساییدند، هرگز جریحه دار نشد. اینان شعر را به گفتۀ شاملو، مته و دار نه، بلکه نوازش با گل می دانند. اگر اینان شاعر اند، کاش کشور ما چنین شعرایی نمی داشت و می گذاشتند ما از بی شاعری می مردیم.

 

شعر ذیل را به یاد شاملوی عزیز می گذارم.

 

افق روشن

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

 و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

 بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادریست.

روزی که دیگر درهای خانه شان رانمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


د سلواغې شپږویشتمه د ویاړ او سرښندنې ورځ!
[سیاسی]

د سلواغې شپږویشتمه د ویاړ او سرښندنې ورځ!

 

د 1368 کال د سلواغې په شپږویشتمه نیټه د روسی یرغلګرو پوځیان له حیرتان بندر څخه واوختل او تر شا یې کنډواله او په وینو لړلی افغانستان پریښود.د روسانو لښکرې د حیرتان پله څخه د تیریدو په حال کې د روسی سوسیال امپریالیزم سرې لښکرې نږدې نهه کاله په افغانستان کې پاتې شوې، چې په دې موده کې له یو نیم ملیونه څخه زیات افغانان شهیدان، پنځه ملیونه کډوال او په سلهاو زره معیوب شول. بوری، کونډې، یتیمان، بې وزلی، بې کوری، ویجاړی، تباهی او بربادی د روسانو د یرغل پایله وه.

افغان پرګنو یو وار بیا د خپل تیر تاریخ، یاد راژوندی کړ او په تشو لاسونو یې د یرغلګرو په وړاندې خپله برحقه جګړه وګټله. ولس راپاڅید او د هیواد هره بانډه او هره دره یې په مورچل بدله کړه. ټول هیواد د روسی یرغلګرو په ګورستان بدل شو او له نارینه څخه تر ښځو پورې یو ستر تاریخی مقاومت پیل شو. یرغلګرانو داسې تمه نه درلوده، چې څوک به د هغوی په وړاندې د ودریدلو زړه وکړی، خو هغه چا چې په بده سترګه دې هیواد ته کتلی، افغانانو یې سترګې راویستلی او که خپل ناولی او ککړ لاسونه یې رااوږد کړی، د هغه لاسونه یې پرې کړی دی. دا وار هم خبره همداسې وه. روسی یرغلګرو له وژلو او بندی کولو پرته بله لاره نه درلوده. د هغوی لاس پوڅی دولت هم د افغانانو په قصابی کولو لاس پورې کړ او دا اور یې لا تازه وساتو. ازادی غوښتونکی یې له چورلکو څخه ښکته راوغورځول، په څرخی پله کې یې له منځه یووړل او د خاورو لاندې یې ژوندی ښخ کړل.

د روسانو له بمبارۍ وروسته یو ویجاړ کلید پرګنو سرښندو او قربانیو پر روسی یرغلګرانو ډګر دومره تنګ کړ، چې له تیښتې پرته بله لاره ورته پاتې نشوه او هماغه وو، چې روسی لښکرې له هیواد څخه په وتلو مجبور شول. که سور قطبی خرس له یوې دروازې څخه ووت، شین ښامار له بلې دروازې څخه راننوت. د روسانو له وتلو وروسته، خلکو تمه درلوده، چې په هیواد کې به سوکالی او ارامی راشی، خو کوم شنه ښاماران چې په پاکستان او ایران کې روزل شوی وو، داسې کانې یې پر هیواد وکړی، چې خلک یې د یرغلګرو بخښلو ته اړ ایستل، خو رښتینې افغانان به هیڅکله هیواد پلورونکو ته اجازه ورنکړی، چې د افغان ولس مقاومت، یوازې د څو تنو پلورل شویو جنایتکاره رهبرانو مقاومت وبلل شی. دا د ټول ولس مقاومت و او ټول افغانان حق لری، پر دې ورځ وویاړی.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


جناب عشق!
[شعر]

رهگذری می گفت:

جناب عشق!

تا که بهار می رسد

گل را نگهدار.

گل زندگیست،

اما درین سرما

گلی به خوبی یک شعله نیست!

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


و باز هم کارگران ما را بیرون می ریزند!
[سیاسی]

و باز هم کارگران ما را بیرون می اندازند!

 

این مطلب را دیروز نوشته بودم، اما به علت مصروف بودن ویب لاگ نتوانستم آن را در دسترس خوانندگان عزیز بگذارم.

 

وزارت کار ایران به همین تازگی ها، کارفرمایان ایرانی را که در کارگاه های خود کارگران افغان را به کار بگمارند، جریمۀ نقدی می نماید. رژیمی که همیشه دم از کمک به افغان ها زده است، اکنون با زور می خواهد، تمامی "افغان های غیرقانونی" را از کشور خود بیرون کند و حتی کارفرمایان ایرانی را جریمه های نقدی سنگین می نماید. یکی از ایدئولوگ های این رژیم فاشیستی به نام  چنگیز پهلوان در یکی از کتاب هایش از زندگی برزخ آسای مهاجران افغان در کمپ های  "تل سیاه" و " سنگ سفید" به نام "مهمانسرا" یاد کرده است و رژیم ضد حقوق بشر ایران نیز افغان های دربدر و فراری از جنگ های خاینانه و تنظیمی "برادران جهادی" را در آن "مهمانسرا"ها به اندازۀ کافی به مهمانی پذیرفته است.

دولت آخوندی ایران همواره به چشم تحقیر به افغان های ما نگریسته و کلماتی به غیر از "افغانی خر"، "مادرقحبه"، "گردن کلفت"، "دزد"، "وحشی" وغیره در مقابل آنان به کار نگرفته است. این افغان های ما بودند که بار کار شاقه را در آن کشور بر دوش داشتند و با آن هم با توهین و تحقیر ایرانی ها روبرو بودند. افغان ها حق نداشتند، از کمپ های شان (اردوگاه ها) پا بیرون بگذارند و هر گاه بدون کارت شناسایی توسط نیروهای انتظامی دستگیر می شدند، بعد از توهین ها و تحقیرهای فراوان روانۀ همان "مهمانسرا" های آقای چنگیز پهلوان می شدند و این در حالیکه فامیل های بیچارۀ شان از سرنوشت گمشدۀ خود در بی خبری قرار داشتند. تو فکر می کردی، دل همه نیروهای انتظامی، پاسدار و غیر پاسدار آن از سنگ و کلوخ ساخته شده است و نشانی از عاطفۀ انسانی در آن دیده نمی شود.کارگران افغان در حال کار کردن در شهر قم ایران

دولت ایران در مقابل افغان ها هیچ رحمی نداشت و به تنها کاری که به افغان ها اجازه می داد، کارهای شاقه بود. افغان های زیادی در ایران به ناحق به جرم قاچاق مواد مخدر به چوبه های دار فرستاده شدند و بسیاری های دیگر در جنگ ایران و عراق قربانی شدند. کوچکترین اعتراضی از سوی افغان ها به شیوۀ هتلری سرکوب می گردید و هنوز هم این افغان ها هستند که مقروض ایرانی ها هستند. اطلاعاتچی های ایران از داشتن سهم کم نوکران شان در دولت افغانستان راضی نبوده و هر از گاهی آنان را زیر فشار قرار می دهند.

شرم این همه حقارت و توهین در قدم اول به گروهک های مزدور دولت ایران می رسد و در قدم بعد به دولت افغانستان که نتوانسته است، برای کارگرانش محیط کار و فضای امن برای کار کردن مساعد نماید. رژیم فاشیستی ایران نه دوست ماست و نه خواهد بود. این ما هستیم که باید کشور خود را بسازیم و مردم خود را در آغوش بگیریم.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


شاندور پتوفی پر خلکو مین شاعر!
[شعر]

شاندور پتوفی (1823-1849) د مجارستان انقلابی شاعر چې په خپلشاندور پتوفی

 ټول لنډ او له ویاړه ډک ژوندانه کې د خپلو خلکو تر څنګ د هیواد د دښمنانو په وړاندې اوږه په اوږه وجنګید، د هغوی مشری یې په غاړه واخیسته او په پای کې پاکه وینه یې د 1849 کال د جنوری په یو دیرشمه د خپلو ارمانونو د پوره کولو لپاره د اتریشی یرغلګرو په وړاندې توی شوه. په دې توګه هغه د خلکو په زړونو کې ځای پیدا کړ.

که څه هم شاندور پتوفی له څو کالو څخه زیاته شاعری ونکړه او په ځوانۍ کې مړ شو، خو د مجارستان او د نړۍ یو تر ټولو ستر شاعر ګڼل کیږی. د هغه عظمت په دې کې دی، چې خپل زړه او شعر یې د خپلو خلکو او ملت له زړه سره یو ځای کړی و. هغه د شعر او هیواد او خلکو سره د مینې ژبه د خپل هیواد د پرګنو په ښوونځی کې زده کړې وه.

 

یو فکر مې ځوروی

 

یو فکر مې ځوروی:

د یوه کټ پر بالښتونو مړینه

په کراره مړاوې کیدل، د هغو ګلونو په شان

چې یو پټ چینجی یې خوری

په کراره له منځه تلل، د یوې شمعې په شان

په یوې خالی او تشې کوټې کې.

خدای دې داسې مړینه نه راکوی

زه داسې مړینه نه غواړم

داسې ونه واوسم، چې تندر هغه ماتوی

او توپان یې ریښې راوباسی

یو کمر واوسم او یوه بریښنا چې اسمان او ځمکه لړزوی

ما وغورځوی او د درو ژورتیا ته مې ورغړوی...

کله چې اسیر ملتونه

د اسارت له جغ څخه ستړی، پاڅون کوی

په قهرجنو څیرو، د سرو بیرغونو لاندې

چې پرې سپیڅلی شعار لیکل شوی:

"د نړۍ ازادی".

او د دې سپیڅلو کلمو اواز، انګازې کوی

له ختیځ څخه تر لویدیځه

او د ظلم په وړاندې پاڅیږی،

زه غواړم هلته ومرم

د جګړې په ډګر کې

او زړه مې هلته خپله ځوانه وینه توی کړی

کله چې زما له خوښۍ ډکه وروستۍ ناره ازانګې کوی

د پولادو کړنګیدل هغه له منځه وړی

او د شیپور ناره او د توپونو درزهار

او زما د مړی له پاسه

ستړی اسونه

د ستونزمنې بریا پر لور وځغلی

او ما تر پښو لاندې ځپلی پریږدی...

زما هرې خوا ته پراته هډوکی له هغه ځایه راټول کړی

د شهیدانو د ښخولو د سترې ورځې لپاره

چې د عزا موزیک له ارامې او برمه ډکې ترانې سره

او زموږ سرلوړو بیرغونو چې تور کالی یې اغوستی

یوه ګډ ګور ته سپاری

هغه اتلان چې ستا په لار کې مړه شوی.

ای د نړۍ سپیڅلې ازادی!

 

                                          ډسامبر 1846


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


نابودی خشخاش یا نابودی مردم؟
[اجتماعی]

نابودی خشخاش یا نابودی مردم؟

 

دولت افغانستان مانند سال های گذشته یک بار دیگر به نابودی کشت خشخاش در مناطق مختلف افغانستان و از آنجمله دو ولسوالی ولایت ناآرام هلمند دست یازیده است. از همین اکنون می توان به نتایج آن پی برد. وقتی دولتی نتواند با حمایت 37 کشور و بزرگترین و قوی ترین نیروی نظامی جهان حتی یک ولسوالی را از چنگ طالبان نجات دهد، نابودی مزارع خشخاش در چنین کشوری به شوخی ای بیش نمی ماند. کشت خشخاش در یکی از مناطق افغانستان

بعد از سقوط رژیم فاشیستی و سیاه طالبان، همه ساله سناریوی از بین بردن مزارع خشخاش توسط دولت تکرار و از معرفی کشت بدیل به دهاقین خبر داده می شود. گراف زرع و تولید مواد مخدر نه تنها پایین نیامده، بلکه چند چند بالا رفته است. مافیای مواد مخدر با تمام امکانات و حمایت مقامات دولتی، نیروهای امریکایی و مافیای جهانی چیزی را در این نابودی از دست نمی دهند، این دهاقین بیچاره و فقیر افغانستان اند که هست و بود شان را در مبارزۀ کذایی علیه مواد مخدر می بازند.

چندی قبل وزیر مبارزه با مواد مخدر دولت افغانستان اعلام داشته بود که مقام بالایی دولت افغانستان در ترافیک و قاچاق مواد مخدر دست دارند، اما نه دولت خم به ابرو آورد و نه هم مجامع بین المللی. یکی از سرشناس ترین افرادی را که دولت در مبارزه علیه مواد مخدر به کار گماشته است، جنرال (!) داود داود است. این همان داودی است که اگر از طفلان بدخشان و تخار در مورد قاچاق مواد مخدر و آدمکشی او پرسیده شود، همه بدون استثنا جواب مثبت خواهند داد. و حال این یکی از سر دستگان مافیای مواد مخدر در رأس مبارزه علیه آن قرار گرفته است!

عوامل ناگوار کشت خشخاشنابودی مزارع خشخاش در دو ولسوالی ولایت ناآرام هلمند به معنی تقویت نیروهای طالبان و تروریستان دیگر بنیادگراست. با از بین بردن هر وجب کشت خشخاش، نیروهای طالبان تقویه می شوند. از آنجاییکه دولت در امر معرفی کشت بدیل و مساعد ساختن حداقل زندگی انسانی برای توده های مردم ناتوان است، از بین بردن مزارع خشخاش نیز، گراف فقر را در بین توده ها بالا برده و هر روز این توده های محروم و فقیر راهی جز پیوستن به طالبان بخاطر بدست آوردن لقمه نانی ندارند.

دولت افغانستان همواره با برنامه های ضد مردمی، آب به آسیاب مافیای مواد مخدر ریخته است. نابودی مزارع خشخاش نه تنها راه جلوگیری از کشت تریاک نیست، که قیمت های آن را در بازارهای جهانی بالا می برد. این کار سودی برای مردم فقیر ما نداشته، بلکه زندگی شان را تباه می سازد و با گذشت هر روز تعداد معتادان در افغانستان اضافه می شود.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


تدارک حمله به ایران!
[سیاسی]
 

 از سایت انترنیتی شهروند

گزارش هفته نامۀ شپیگل از تدارکات جنگی آمریکا: چلبی های ایرانی در راهروهای کاخ سفید و پنتاگون چه می کنند؟

برگردان: جواد طالعی   ریچارد پرل طراح جنگ عراق، جوان ناشناخته ای به نام امیر فخرآور را از دوبی به واشنگتن آورد و از او ستاره ای برای تبلیغات ضد ایرانی ساخت.به گزارش یک روزنامه معتبر آمریکائی، در پایگاه اشرف، آمریکائی ها مجاهدین را برای نشان کردن الکترونیکی هدف های حملات نظامی خود در خاک ایران آماده می کنند.نیویورک تایمز که حمله به عراق را تشویق می کرد، هفته گذشته هشدار داد: اگر کنگره به صراحت با بوش مخالفت نکند، او به جنگ وحشتناک دیگری خواهد لغزید و تمام کشور را درگیر آن خواهد کرد. اشاره:متنی که می خوانید، برگردان کامل گزارش هفته نامه شپیگل است که روز پنجم فوریه انتشار یافت. این گزارش، اطلاعات مفیدی را درباره مقدمات حمله به ایران در اختیار خواننده قرار می دهد، اما در بخش مربوط به مجاهدین، دارای اشتباهاتی است. از جمله ادعا می کند که "سربازان مجاهدین" در سال های گذشته در سراسر جهان دست به عملیات خونینی علیه نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران زده اند. در حالی که می دانیم مجاهدین، به رغم فعالیت های مسلحانه و ترور در داخل کشور، در خارج از مرزها، هرگز دست به عملیات تخریبی علیه سفارتخانه ها و کنسولگری ها نزده اند. حداکثر فعالیت آن ها، برپائی تظاهرات اعتراضی در برابر این نمایندگی ها بوده است.به هر حال، مسئولیت درستی یا نادرستی ادعاهای نویسنده با خود او و اشپیگل است. ما، این مطلب را از آن رو ترجمه و منتشر می کنیم که نکات تازه ای را درباره فعالیت های واشنگتن روشن می کند.جورج بوش، آشکارا به برخورد با رژیم ملاها در تهران اصرار می ورزد. در حالی که حتی دوستان حزبی او خواستار گفت وگو با ایران هستند، رئیس جمهور، همچنان بر تغییر رژیم در ایران پای می فشرد و خطر تکرار تاریخ را به جان می خرد.جمهوری اسلامی در تقلای دستیابی به سلاح اتمیسناتور "جان راکفلر" نواده میلیاردر نفتی افسانه ای، مردی است آرام، کسی که تحریک آمیز حرف نمی زند، و لحن آرام را دوست دارد. او ریاست کمیسیون سرویس های مخفی سنا را به عهده دارد و از این طریق مسئول صدور اجازه عملیات مخفی کماندوها، طرح های سرنگونی و عملیات خرابکارانه سیا است. این مسئولیت ها، نماینده دموکرات سنا را در موقعیت یکی از مطلع ترین مردان پایتخت آمریکا قرار می دهد. درست به این دلیل، یک جمله کوتاه وی آفریننده یک زلزله کوچک سیاسی بود: "من نگران آن هستم که اینجا عراق تکرار شود". راکفلر، از احتمال درگیری آمریکا با ایران سخن می گفت.آیا همانطور که راکفلر هشدار می دهد جورج بوش واقعا خود را برای سومین جنگ دوران ریاست جمهوری اش تجهیز می کند؟ هر روز خبر نگران کننده تازه ای می رسد. رئیس جمهور فرمان آتش صادر کرده است. سربازان آمریکائی اجازه یافته اند ماموران ایران و سوریه را در عراق بکشند. پنتاگون به این سوء ظن دامن می زند که این جاسوسان ایران بودند که در هفته گذشته پنج سرباز آمریکائی را در یکی از پایگاه های کربلا به رگبار بستند. ناو هواپیمابر USS „Stennis“ عازم خلیج فارس است. ناو آیزنهاور، هم اکنون در آنجا در حرکت است. سناتور جمهوری خواه "جان وارنر" از "دیپلماسی کشتی های جنگی" سخن می گوید. حتی نمایندگان حزب خود رئیس جمهور، اکنون می خواهند از قطعنامه ای پشتیبانی کنند که بوش را مجبور می کند پیش از دامن زدن به بحران، موافقت کنگره را جلب کند.کاخ سفید، چنین وانمود می کند که هدف ترساندن ملاها است. هفته گذشته شخص بوش و وزیر دفاعش رابرت گیتس تضمین کردند که نقشه ای برای جنگ علیه ایران ندارند. شدت گرفتن لحن واشنگتن می بایست تهران را برای توقف برنامه های هسته ای و قطع صدور سلاح به شیعیان و تروریست های عراق زیر فشار قرار دهد. "نیکولاس بورنز" مشاور وزارت خارجه گفته است: "ایران باید یاد بگیرد که به ما احترام بگذارد"! این که تهران به رغم همه این ها می کوشد نفوذ خود را در کشور همسایه گسترش دهد، نشانه آزمایش قدرت میان ابرقدرت شکست خورده و کشوری از خلیج فارس است که دوباره قدرت می گیرد. این موضوع که جاسوسان ایرانی واقعا در جنگ داخلی عراق دخالت دارند، از سوی تهران تکذیب می شود. به همین دلیل، یک نظامی آمریکائی هفته گذشته هشدار داد: "یک اشتباه کافی است که ما در موقعیت سال 1914 قرار گیریم". هنوز خطر یک جنگ جهانی شبیه 93 سال پیش وجود ندارد، اما مدت ها است تشابهات بسیار زیادی با زمانی وجود دارد که آمریکا برای جنگ علیه عراق فشار می آورد. مثل آن زمان، آمریکائی ها بدون آن که مدرکی برای خطاهای دشمن خود ارائه دهند از او غول می سازند. پنجشنبه گذشته، واشنگتن ارائه گزارش فعالیت های ایران در عراق را، که از مدت ها پیش وعده اش را داده بود، بار دیگر به عقب انداخت.

چلبی های ایرانی در واشنگتن!

نگران کننده ترین امر، در حال حاضر، فعالیت های یک گروه از ایرانیان تبعیدی است که از هفته ها پیش سروکله شان در وزارت خارجه، راهروهای کاخ سفید و اتاق اسرارآمیز ایران در پنتاگون پیدا شده است. آن ها، با اعتماد به نفس، خودشان را نمایندگان اپوزیسیون ایرانی معرفی می کنند و در کیف هاشان پرونده هائی را حمل می کنند که از جزئیات فعالیت های خرابکارانه تهران در عراق حکایت دارند.آن ها ادعا می کنند که سپاه پاسداران یک قرارگاه عراقی در نجف ایجاد کرده است. آن ها به دولت بوش قول داده اند که به زودی سند محرمانه گروهی از فیزیکدان های دانشگاه تهران را ارائه دهند که به گونه ای غیرقابل انکار عزم احمدی نژاد را برای ساختن بمب اتمی ثابت می کند. علاوه بر این، آن ها ظاهرا فهرستی از اسامی 30 هزار پلیس، نظامی عالیرتبه و سیاستمدار عراقی را در اختیار دارند که از تهران حقوق می گیرند.چلبی های ایران، در واشنگتن در حال آمد و شد هستند. این ها مردانی هستند که مثل احمد چلبی و کنگره ملی عراق معروفش در دوران پیش از جنگ عراق، می کوشند بحرانی را که به خودی خود نیز خطرناک است، تشدید کنند. آن ها، دولت بوش را با اطلاعات غیر قابل کنترل و اغلب تردیدآمیز تغذیه می کنند. آن ها برای یک برخورد شدیدتر با تهران تبلیغ می کنند و وعده می دهند که آمریکائی های آزا