[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  عشق و آزادی
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:91
دیروز:227
این ماه:690
امسال:17823
کل بازیدها:73505

کل پستها:139
کل لینکها:26
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:1
 

لوگوهای وبلاگ

جهان سرمایه باید نابود شود

 

طراح قالب


 
کودکان زباله ها
[فرهنگی]

 

کودکان زباله ها

دو کودک در نزدیکی بند قرغۀ کابل در میان زباله ها jpgدر جستجوی اشیایی هستند که بتوانند آن را بفروشند و از فروش آنها لقمه نانی برای خانواده های شان بخرند. شاید تنها آرزوی این دو کودک، پیدا کردن تکه نانی است که همواره در حسرت آن به سر برده اند. بازی، تفریح، ساعت تیری، سامان بازی و با لباس های پاک به مکتب رفتن، شاید رؤیاهایی است که هیچگاه آن را در سر نپرورانیده اند. این کودکان که باید به مکتب بروند، در زباله ها می لولند تا مگر تکه نانی پیدا کنند. جانیان کشور ما؛ لبخند، شادی، تفریح و حتی نان را از کودکان ما گرفته اند.

تبهکارانی که بلدند فقط دارایی مردم را بقاپند، هیچگاه سری به زباله ها نمی زنند تا ببیند کودکان این کشور با چه حسرتی در میان زباله ها در جستجوی تکه نانی اند. خود و اولادهای شان زندگی های افسانوی دارند، سالی چند بار به سفرهای کشورهای خارجی می روند، در بهترین رستوران ها غذا می خورند و در بهترین پارک ها به تفریح می پردازند، اما کودکان مردم فقیر اند که باید چنین سرنوشتی داشته باشند. زمانی به شاهدختی گفته بودند که مردم نان دارند، در جواب گفته بود: چرا کلچه نمی خورند؟! شاید اطفال اینان هم زمانی در مورد کودکان زباله ها همینطور بگویند. 

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


قانونی و ربانی در فاتحۀ مرگ کاظمی!
[فرهنگی]
 

قانونی و ربانی در فاتحۀ مرگ کاظمی!

jpg

قانونی به ربانی چه می گوید؟ چرا چشمان ربانی چنین از حدقه برآمده است؟

 

قانونی: خوب شد که ما ده ایش نبودیم، اگه نی مثل کاظمی سوراخ سوراخ می شدیم!

ربانی: آ به خدا! زیاد بالا بالا می پرید!

قانونی: استاد، حالی چیزی نگو! خپِ ته بگی!

ربانی: مگم مه ازی می ترسم که ما ره هم به کدام بانه جایی روان نکنن و به سرنوشت او دچار نکنن!

قانونی: استاد، تو راست می گی! ما باید هوشیار باشیم...

ربانی: اگه هوشیار نباشیم، ما ره هم یک روز می پرانن... مگم خوب شد که کسی از مرگ او شصت بچۀ مکتب یاد نکد، اگه نی بیاب می شدیم... کلگی از ما بدتر کاظمی ره قهرمان ساختن... همی به فایدۀ ماس...

قانونی: بلا ده پس ازونا هم، ما ره چی به اونا، اولاد غریب بود، بان که کشته می شدن... ما و شما باید گپه خوب داغ نگاه کنیم که دیگه هم امتیاز بگیریم، اگه نی ما چی پروای او ره داریم، آمر صاحب که کشته شد، بلا ده پس کاظمی هم...

ربانی: ای یک زنگ خطر بری کلگی ما و شماس! او وخت باز موتر ضد گلوله هم کار نخاد داد!

قانونی: مه می فامم، مگم حالی خو خوب شد که به خیر تیر شد!

 

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


از شاهکار های رسانه ای!
[فرهنگی]
 

از شاهکار های رسانه ای!

تلویزیون خصوصی طلوع در آخرین اقدام خود در قسمت سانسور سریال ها، به سانسور مجسمه ها و بت ها که معمولاً در معابد هندوها وجود دارند، اقدام نموده است. هیچ باورم نمی آمد که مسوولان تلویزیون طلوع به این کار مسخره و در عین حال توهین آمیز به مذهب بودایی و یا هندو دست بزنند. اما متأسفانه این کار واقعیت دارد. در پشتو ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: "یا نه کوی یا د خره کوی" که شباهت زیاد به ضرب المثل دری "نه به آن شوری و نه به این بی نمکی" دارد. یا از آن برنامه های هاپ و موج ها و لس و... و یا از این سانسورهای خنده آور. چند ماه قبل ضمن تماشای تلویزیون طلوع به سانسوری برخوردم که مرا به حیرت واداشت، آن سانسور هیچ همخوانی با نشرات و پالیسی تلویزیون نداشت. می دانید، چه را سانسور کرده بودند؟ قسمتی از شکم "تَرکان" خوانندۀ مرد را که اهل ترکیه است!!!

هیچ عقلم قد نمی دهد که چرا باید سانسوری از این نوع را در تلویزیون ها (به ویژه تلویزیون هایی که فکر می کنی در همچو شرایطی تا اندازه ای پیشرو و مترقی اند) به سلیقه های شخصی خود اعمال داشت؟ اگر پیروان مذهب هندو یا سایر مذاهب در برنامه های تلویزیونی شان، مسجد و یا ملا را سانسور کنند، محشری بر پا نخواهد شد؟ همانطوری که همواره شاهد بوده ایم؟ و گذشته از اینها، آیا هموطنان اهل هنود ما که در کشور زندگی می کنند، چرا باید با این نوع سانسور های ملانصرالدینی به مذهب شان توهین صورت بگیرد؟ آیا آنان حق ندارند که اسلام و رسوم آن را به تمسخر بگیرند؟ چرا باید این حق را از آنان گرفت؟

تلویزیون طلوع در قرن بیست و یک که جامعۀ جهانی، گوش ها را بخاطر جهانی شدن و گلوبلایزیشن کر نموده است، به سانسوری از نوع طالبانی دست می زند. ای کاش زمان جهادی ها و طالبان می بود که می گفتیم، پروایی ندارد، اما ما در اوضاع و شرایط متفاوت از آن زمان زندگی می کنیم و حق نداریم که به مذهب دیگران توهین نماییم، مخصوصاً به اقلیت های کشور. این یک برخورد شوونیستی و فاشیستی در مقابل اهل هنود است. روزی یکی از هموطنان هندوی ما در تلویزیون لمر در رابطه با سرود ملی اظهار داشت که چرا تمام اقوام دیگر در سرود ملی ذکر شده اند، اما از اهل هنود ذکری به میان نیامده است؟ او علاوه نمود، مگر ما مانند دیگران کشور را فروخته ایم، خیانت کرده ایم، دزدی و آدمکشی و قتل و غارت کرده ایم و یا بر ناموس مردم تجاوز کره ایم که اشاره ای به اهل هنود در سرود ملی نشده است؟ و او چه راست می گفت. دیگران همه بدون استثنا اعمال فوق را مرتکب شده اند و یگانه کسانی که از خیانت ها و جنایات به خصوص سه دهۀ گذشته سرافراز بیرون می آیند، مربوط به اهل هنود اند.

و سانسور تلویزیون ها یک ویژه گی دیگر هم دارد: هرگاه نامی از جنایتکاران ببری، فوراً آن را با "بیپ" سانسور می کنند. وقتی فردی نام جنایتکاری را بر زبان می راند، حتماً مسوولیت آن را هم بر دوش می گیرد، اما چرا طلوع باید آن نام را سانسور کند، در صورتی که مدعی است عقاید و آرای مطرح شده متعلق به تلویزیون نیست؟

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


تولد جمهوری اسلامی ایران با جنایت!
[فرهنگی]

تولد جمهوری اسلامی ایران با جنایتاعدام 11 کرد به وسیلۀ پاسداران جمهوری اسلامی ایران!

اعدام دسته جمعی ۱۱ مرد در کردستان توسط پاسداران  در اولین روزهای ماه عسل جمهوری اسلامی (۱۳۵۷).
این عکس دلخراش توسط جهانگیر رزمی از صحنه اعدام در نزدیکی میدان هوایی سنندج گرفته شده است که بعد از چاپ در سال
۱۹۸۰ میلادی در یکی از مجلات، جایزه ی معتبر پولیتزر را در بخش عکاسی از آن خود کرد. این اولین باری بود که جایزه به عکسی تعلق می گرفت که کسی عکاس آن را نمی شناخت. جهانگیر رزمی دیگر تاب نیاورد و پس از گذشت بیست و شش سال هویتش را افشا نمود و عکس های دیگری از این کشتار دسته جمعی را به جهانیان نشان داد.
این عکس به خودی خود گویای واقعیت ریختن خون و جنایت توسط رژیم جمهوری اسلامی است، رژیمی که فقط خون می ریزد و خون می نوشد و سیری ندارد. تنها ملت با شهامت و دربند ایران است که می تواند سیاهی روزگار را از دامان پاک خود بزداید. آنانی که خواب فرشتگان «امریکایی» را می بینند تا بیایند و ایران را از این رژیم آخوندی نجات دهند، بسیار دور نروند، به وضعیت در دو کشور همسایه ی خود (افغانستان و عراق) توجه کنند و بعد به فکر نجات توسط «کاکا سام» باشند. «کاکا سام» امتحانش را در این دو کشور داده است. امپریالیزم به جز ویرانی، تباهی، فقر، گدایی، وحشت، بربریت، ریختن خون و... تحفه ای ندارد که برای دیگران تقدیم کند. این ملت ها اند که باید  بپا خیزند و یوغ رژیم های خودکامه و مستبد را از شانه های شان دور کنند.


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]



 
This Weblog's theme [Love is blue] Designed by Mahdi Yousefi for ParsiBox