[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

  عشق و آزادی
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی

[وبلاگ راهنما]
[وبلاگ طرفداران]

 

دسته بندی مطالب

 

لینکستان

 

نظر سنجی

 

آرشیو وبلاگ

 

نویسندگان

 

تابلو نظرات

 

آمار وبلاگ

امروز:89
دیروز:227
این ماه:688
امسال:17821
کل بازیدها:73503

کل پستها:139
کل لینکها:26
کل نظر سنجیها:1
کل لوگوها:1
 

لوگوهای وبلاگ

جهان سرمایه باید نابود شود

 

طراح قالب


 
شیخ رشید احمد: افغانستان احسان فراموش است!
[سیاسی]
 

شیخ رشید احمد: افغانستان احسان فراموش است!

jpgشیخ رشید احمد وزیر سابق خطوط آهن پاکستان که در وقت صدراعظمی نوازشریف وزیر اطلاعات نیز بود، در واکنش به سخنان رییس جمهور افغانستان مبنی بر حمله بر پایگاه های تروریستان در خاک پاکستان اظهار داشته است که ما این همه سال ها به مهاجران افغان پناه دادیم و مهمانوازی شان را کردیم، اما اکنون افغانستان احسان فراموشی می کند.

شیخ رشید احمد از یاد برده است که دولت پاکستان از سر ناچاری به مهاجران افغان پناه داده و "مهمانوازی" شان را می کرد، زیرا راه دیگری وجود نداشت و از برکت همان "مهمانوازی" ها و پناه دادن ها بود که پاکستان به نان و نوایی رسید. همان پاکستانی که ارتش اش جز تفنگ های یازده تیر چیز دیگری نداشت، از برکت مهاجران افغان و پول هایی که کشورهای خارجی به آنان می فرستاد، اردوی خود را تجهیز و تمویل نمود و اکنون به یکی از کشورهای اتمی مبدل شده است. همه به یاد دارند که پاکستان ملیاردها دالر از پول های امدادی به مهاجران افغان را به جیب زد، به پیشرفته ترین سلاح ها دسترسی پیدا کرد و ستنگر را که حتی در خواب هم نمی دید، صاحب آن هم شد. دولت پاکستان حتی گندمی را که سال ها در گدام های آن کشور ذخیره و شپشک آن را به آرد مبدل ساخته بود، در بدل گندمی که از کشورهای دیگر برای مهاجران افغان ارسال شده بود، به مهاجران می داد. خلاصه چه نبود که دولت پاکستان در آن سال های جنگ علیه اتحاد شوروی از آن نزده باشد.

در سال های اول جهاد وقتی مهاجران افغان به پاکستان می رفتند، دولت پاکستان با آنان چنان با تملق و احترام برخورد می کرد که فکر می کردی مقروض افغانها اند، زیرا خطر اتحاد شوروی را حس می کردند، اما وقتی پاکستان از برکت "جهاد" افغانستان به تربیه و سازماندهی "رهبران" مجاهدین پرداخت و ملیاردها دالر کمک شده به افغانها را صرف بازسازی و نو سازی کشور خود کرد، دیگر آن "احترام" به افغانها جایش را به توهین و تحقیر خالی کرد، افغانها دزد و رهزن خطاب شدند و تهانه های پولیس از مهاجران افغان پر شد، زیرا "رهبران" گوش به فرمان و حلقۀ غلامی پاکستان را به گردن آویخته بودند.

شیخ رشید که نوکری و حلقه به گوشی "رهبران" را شاهد بود، اکنون نمی تواند تحمل کند که افغانستان دیروز که مطیع و گوش به فرمان پاکستان بود، در مقابلش نه تنها ایستادگی می کند که او را تهدید هم می کند (ولو ساختگی) و به همین خاطر افغانستان را احسان فراموش می نامد!  

شیخ رشید احمد قصۀ جالبی دارد که بد نیست خوانندگان نیز بدانند. یک بار وقتی او برای مصاحبۀ تلویزیونی دعوت شده بود، از وی پرسیده شد که چرا ازدواج نکرده است؟ در جواب گفت: وقتی انسان هر روز به شیر تازه دسترسی داشته باشد، ضرورت به نگاه کردن گاو در خانه چیست؟!!

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


احمدی نژاد: اسراییل از صفحۀ روزگار محو خواهد شد!
[سیاسی]

 

احمدی نژاد: اسراییل از صفحۀ روزگار محو خواهد شد!

احمدی نژاد رییس جمهور رژیم آخندی ایران شبی قبلاحمدی نژاد از سفرش به ایتالیا برای شرکت در نشست سازمان غذایی و زراعی سازمان ملل متحد، اسراییل را "جرثومه" نامیده و اظهار داشت: آرزوی آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی مبنی بر محو اسرائیل از صفحه روزگار بزودی محقق خواهد شد!
 
این چندمین بار است که احمدی نژاد چنین حرف های احمقانه را بر زبان می راند و باعث رسوایی نه تنها خود که ملت آزاده و قهرمان ایران می شود. اظهارات وی بارها با تمسخر و ریشخند دیگران مواجه شده و حتی وزیر دفاع ایتالیا، حرف های او را خلاف تاریخ و عقل سلیم توصیف کرد. احمدی نژاد با این نوع بی خریطه فیر کردن هایش نمی تواند لکه های درشت خون را از سر و روی رژیم خود بشوید. هنوز خون ده ها هزار مبارز ایران که به دست این رژیم تیرباران شده، نخشکیده و این خون ها زود یا دیر به شعله های انتقام مبدل شده و رژیم آخندی را خاکستر خواهد کرد. در عین حال، هیچ فردی نمی تواند جنایت رژیم ظالم اسراییل را فراموش و یا آن را ببخشد. رژیم مستبد اسراییل که حمایت مستقیم و بی پردۀ امریکا را با خود دارد، به بدترین شکلی مردم فلسطین را تحت شکنجه قرار داده و یکی از رژیم های جنایتکاری است که استبداد آن را فقط می توان با استبداد رژیم ایران قابل مقایسه دانست.
 
ملت ها هیچگاهی خواهان محو ملت های دیگر نمی شوند، باید رژیم های خونخوار و مستبد نظیر رژیم آخندی ایران و اسراییل و رژیم های دیگر در هر گوشه ای دنیا محو شوند. ظلمی که بر فلسطینی ها صورت می گیرد، ملت اسراییل نه تنها خواهان آن نبوده که با آن به مقابله برخاسته است. اگر ما بخاطر استبداد و خفقان رژیم آخندی و ظلمی را که بر افغان های آواره و دربدر اعمال داشته، ملت ایران را تحقیر و یا خواهان محو آن از روی کرۀ زمین شویم، خود به استبداد و جنایت دیگر پناه می بریم که بسیار احمقانه و نابخشودنی است. 
 
همانطوری که رهبر احمدی نژاد آرزوی محو اسراییل از صفحۀ روزگار را با خود به گور برد، احمدی نژاد نیز این آرزوی احمقانه را با خود به گور خواهد برد و با حماقت های این چنینی اش ملت ایران را درگیر جنگی خواهد ساخت که در آن فقط توده های هر دو کشور (ایران و اسراییل) خواهند سوخت و در صورتی که امریکا بر ایران حمله کند، بهای آن را فقط مردمی خواهند پرداخت که احمدی نژادها را دشمن خود می دانند.
 

امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(4) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


طالبان؛ کابوس یا واقعیت؟
[سیاسی]
 

 

طالبان؛ کابوس یا واقعیت؟

از براندازی امارت سیاه طالبی توسط بی پنجاه و دو نزدیک به هفت سال می گذرد. واقعیت طالبان در آن زمان به کابوسی مبدل شده و مردم فکر می کردند، دیگر از شر آن رهایی خواهند یافت، اما اکنون آن کابوس در حال از بین رفتن و به واقعیت مبدل شدن است.

در آغاز حمله به افغانستان که جامعۀ جهانی باغ های سرخ و سبز را به مردم نشان داده بود، مردم زندگی نسبتاً آرامی را شروع کرده و صاحب لقمه نانی شده و به ندرت می توانستید گداها را در جاده ها و خیابان ها ببینید، ولی امروز وقتی از سرک های شهر عبور می کنید، ده ها گدا از خردسن گرفته تا میانه و کهن سال دست تگدی به سوی تان دراز می کنند و با هر کسی که سر صحبت را باز کنید، از وضع موجود و فقر و بیکاری شاکی است و حتی برخی ها از حملات طالبان بر کاروان های نظامی خارجی و دولتی استقبال می کنند.

بمباردمان نیروهای ناتو و ائتلاف، فقر، فساد، بیکاری، اعتیاد، حاکمیت قوماندانان زورگو و استبداد باعث شده است تا مردم به ویژه در ولایات دورافتاده و فقیر دیگر هیچ اعتمادی بر نیروهای خارجی و دولت افغانستان نداشته باشند و روز تا روز به سوی صفوف طالبان کشانده شوند. فقر و بیزاری از حملات "خارجی ها" از یکسو و اعتقادات مذهبی از سوی دیگر دو عامل عمده در کشاندن این مردم به سوی طالبان (همان طالبانی که همه روزه آنان را اذیت، لت و کوب و به بند می کشیدند) است. وقتی فردی یکی از اعضای خانوادۀ خود را در بمباران "خارجی ها" از دست دهد و یا به ناحق به زندان های کندهار، بگرام و جاهای دیگر برده شود و همواره از سوی "خارجی ها" به توهین و تحقیر گرفته شود، برای انتقام راهی جز پیوستن به صفوف طالبان ندارد. این پیوستن ها، دیر زمانیست که کابوس طالبان را به واقعیت مبدل ساخته و طالبان علاوه از اینکه قادر به حملات منظم در ولایات دورافتاده می شوند، اکنون پایتخت و ولایات نسبتاً آرام را تهدید می کنند.  

ولایت کندز در شمال افغانستان یکی از ولایات نسبتاً آرام بود (هرچند وقتاً فوقتاً حملات انتحاری در مرکز ولایت علیه نیروهای آلمانی صورت می گرفت)، اما چند هفته ای می شود که طالبان در ولسوالی دشت ارچی این ولایت تهدید جدی را متوجه نه تنها نیروهای خارجی و دولتی که مردم عادی ساخته اند. طالبان چند روز قبل معلمی را در ولسوالی مذکور به ضرب گلوله از پا درآوردند و با پخش اعلامیه ها و شبنامه ها از مردم خواسته اند تا اطفال شان را به مکاتب نفرستند و خود شان با دولت و نیروهای خارجی همکاری نکنند، در غیر آن کشته خواهند شد. تهدیدهای طالبان اکثر لیسه ها و مکاتب را در مرکز ولسوالی با خطر مسدود شدن مواجه ساخته است. معلمین از ترس جان وظایف شان را رها می کنند و اکثر شاگردان نیز به چنین عملی دست زده اند. تهدید طالبان آهسته آهسته از مرکز ولسوالی به سوی قریه ها در حال گسترش است و مردم از همین اکنون در ترس و هراس به سر می برند.

اگر سیاست امریکا و به اصطلاح جامعۀ جهانی در قبال افغانستان به همین شکل ادامه پیدا کند، صفوف طالبان بیش از پیش گسترده و مستحکم شده و این تنها مردم فقیر و نادار افغانستان اند که باید بهای سیاست های سلطه جویانۀ امریکا و فاشیزم مذهبی طالبان را بپردازند.  

   


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


لوی څارنوال که کاغذی ببر شیر؟
[سیاسی]

 

لوی څارنوال که کاغذی ببر شیر؟

د افغانستان لوی څارنوال چې د خاین اسلامی ګوند پخوانی jpgغړی دی، د اوسنی دولت هغه لوړپوړی چارواکی دی چې د ناوړه الفاظو د استعمال لپاره شهرت لری او کله ناکله د کاغذی ببر شیر په څیر یو او بل ته داړې ښیی، خو تر اوسه یې یوازې پر بیوزلو او بې وسو زور بر شوی، نه پر زورواکو او په ځانګړی توګه پر جنګسالارانو.

کاغذی ببر شیر چې د دولت د زیاتو لوړپوړو چارواکو په تورنولو سره نه یوازې د هغوی په نیولو توانیدلی نه دی، بلکې تورن کسان د هغه په خبره او فرمان پیاز هم نه سپینوی. دا هغه څارنوال دی چې جنرال(!) جرئت په رڼا ورځ د ټولو په مخ کې هغه پر ځمکې راڅملاوه او پر ټټر یې سپور شو چې د دې سپکاوۍ له امله یې د جرئت د نیولو امر ورکړ، خو نوموړی هم ورته د پسه "ګډی" په وروړلو سره خبره ختمه کړه او اوس د نر په شان خپل بیزنس چلوی.

کله چې جبار ثابت (ببر شیر) د افغانستان د لوی څارنوالۍ دنده په غاړه واخیسته، د فساد پر ضد یې خپل جهاد اعلان کړ، خو داسې ښکاری چې په خپل "جهاد" کې یې تر اوسه پر کوچنیو کبانو زور رسیدلی نه پر بلاګانو. دوستم او عطا هغه بلاګانې دی چې ببر شیر په ډاګه اعلان وکړ، زور یې ورباندې نه رسیږی. نو چې داسې ده، ولې یې زور پر بیوسو او هغه کسانو رسیږی چې کوچنۍ قضیې لری او د لوی څارنوال لخوا په دومره بې رحمۍ نیول کیږی او د پوښتنو او ګرویږنو لاندې راځی. ځواب یې روښانه دی، ځکه غواړی خپل "جهاد" بریالی وښیی.

ثابت په دې وروستیو کې یو وار بیا مست شوی او دا ځل یې اعلان کړی چې په پارلمان کې داسې غړی شته چې د خلکو په وژلو، د هغوی د ځمکو په نیولو، وهلو او ټکولو تورن دی، خو د افغانستان پارلمان د هغوی په نیولو کې ورسره هیڅ راز مرسته نه کوی. دا ځل، هغه له شلو څخه زیات غړی تورن کړی، خو نه پوهیږم دغه خاین پارلمان چې له جنګسالارانو، د بشر له حقوقو څخه د سرغړونکو، جنایتکارانو او خاینانو نه ډک دی، ثابت ولې یوازې پر شلو کسانو تور لګوی. ښایی دا شل کسان هغه غړی وی چې د سیاف، محقق، قانونی، علومی، ګلابزوی، ربانی، فهیم، نورزی او نورو جنایتکارانو په پرتله کمزوری وی او "ببر شیر" کولای شی په آسانۍ سره هغوی څارنوالۍ ته راوغواړی. لنډه دا چې تر هغه وخته چې پورتنی کسان په پارلمان کې وی، د نورو د نیولو او څارنوالۍ ته د راغوښتلو خبره هسې ملنډو ته ورته ښکاری.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


رهایی یا اسارت؟
[سیاسی]

رهایی یا اسارت؟

بعد از شش سال اکنون بر همگان و حتی خوشباوران به حضور "جامعۀ جهانی" روشن شده است که "جامعۀ جهانی" و نیروهای ناتو و ائتلاف نه اینکه برای رهایی افغانها نیامده، که جز فکر اسارت و غارت دارایی ها و پیش بردن ستراتیژی های شان برای این منطقه، هدفی ندارند.

افغانستان با حضور بیش از 40 هزار سرباز ناتو و نزدیکjpg به 40 هزار سرباز امریکایی هنوز هم یکی از ناامن ترین نقاط دنیاست. گسیل این همه نیرو نشان می دهد افغانستان یکی از نقاط ستراتیژیک برای "جامعۀ جهانی" است و نمی تواند به سادگی از آن چشم بپوشد. آمدن این نیروها به بهانۀ مبارزه علیه تروریزم و به اصطلاح رهایی افغانها از شر طالبان و القاعده، دیگر از سوی مردم ما به تمسخر گرفته می شود و کوچکترین اعتمادی به آنها ندارند. مردم می گویند که این نیروها از یک طرف به دولت افغانستان پول می دهند و از سوی دیگر به طالبان، تا هر دو را بین خود در جنگ مصروف نگه دارند و خود شان اهداف خود را به پیش ببرند.

نیروهای "جامعۀ جهانی" در این شش سال نه تنها طالبان و القاعده را تضعیف نتوانستند، که به تقویت آنها پرداخته و در بدل، خون هزاران هموطن بی گناه ما را می ریزند. "جامعۀ جهانی" که با حضور خود کشور ما را از استقلال سیاسی محروم ساخته و حاکمان کشور باید به اشارۀ آنها، کمر شان را خم و راست کنند؛ عامل بیکاری، فساد، فقر، بی خانمانی، تجاوز، اعتیاد و صعود قیمت های مواد اولیه نیز اند. امضای پیمان های ستراتیژیک با ایالات متحده نه تنها که برای کشور ما رهایی به ارمغان نمی آورد، که زنجیرهای اسارت را هر چه بیشتر بر دست و پای مردم ما تنگتر می پیچد.

کشتار مردم غیرنظامی توسط نیروهای ناتو و ائتلاف و خودسری حکام خودکامه و جنگسالار، مردم را به بینی رسانده، زیرا همین نیروها را مسوول شرایط خراب امنیتی و بی کفایتی دولت می دانند. اگر وضعیت به همین منوال ادامه بیابد، دیر یا زود شاهد عکس العمل شدید مردم در مقابل این نیروها خواهیم بود، هر چند تا حال مردم چند بار علیه کشتار افراد غیرنظامی توسط این نیروها به جاده ها ریخته و خشم خود را در مقابل شان ابراز داشته اند، اما گمان می رود که اکنون مردم به شیوۀ دیگری خشم شان را ابراز نمایند. این خشم از به جاده ریختن ها فراتر خواهد رفت و مردم را به کوه ها خواهد کشاند که به علت نبود رهبری درست، متأسفانه وسیلۀ دست طالبان و القاعده خواهند شد و به جای اینکه به راه درستی رهنمایی شوند، به سوی سیاهی خواهند رفت و وضع بدتر از امروز خواهد شد و در تحلیل نهایی، مسوول آن همین "جامعۀ جهانی" خواهد بود.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


از تحایف انکل سام و جامعۀ جهانی به مردم افغانستان
[سیاسی]
 

از تحایف انکل سام و جامعۀ جهانی به مردم افغانستان

jpgبعد از آنکه نیروهای امریکایی در سال 2001 برای شکار طالبان و القاعده به ملک ما هجوم آوردند، در مناطقی از افغانستان به ویژه جنوب از بم هایی استفاده کردند که حاوی یورانیم تضعیف شده بودند. استفاده از چنین بم ها نه تنها سبب کشتار بسیاری از مردم بی گناه شد که ضربات جبران ناپذیری بر محیط زیست گذاشت و در نتیجه مادران زیادی، اطفال معیوب به دنیا آوردند. تصور ما از اطفال معیوب اینست که دست یا پای آن ناقص باشد یا یکی از گوش ها یا چشمانش بزرگ باشد، اما اطفالی که در مناطق جنوبی افغانستان بعد از 2001 متولد شده اند، شباهت بسیار کمی به اطفال انسان دارند. یورانیم در مجموع بر دی ان ای انسان تأثیر نموده و باعث موتاسیون می گردد، از همین سبب بسیاری از اطفالی که در مناطق جنوبی متولد شده اند، شباهت کمتری به انسان دارند.

به نقل از بی بی سی، سازمان مرکز تحقیقاتی طبی یورانیم که دفتر آن در کانادا قرار دارد، در سال های 2002 و 2003 درین مورد تحقیق کرده و می گوید که میزان یورانیم مشاهده شده در افغان هایی که مورد آزمایش قرار گرفته اند، "چشمگیر" بوده است و ممکن است دلیل معلولیت های مادرزادی در افغانستان استفاده از سلاح هایی با یورانیم تضعیف شده باشد. یورانیم تضعیف شده، سلاح بسیار ایده آل برای تخریب پناهگاه ها و سنگرهای زیرزمینی است. احتمال اینکه سربازان امریکایی برای از بین بردن سنگرهای القاعده و طالبان از این سلاح ها استفاده کرده باشند، بسیار بالا است.

جامعۀ جهانی و انکل سام تازه در هفتمین بهار پا گذاشتن شان به کشور ما قرار دارند که چنین وحشت و دهشتی برپاست. جامعۀ جهانی به رهبری ایالات متحده که با دهل و کرنای کرکننده وارد افغانستان شد، وعده نمود که امنیت را تأمین و افغانستان را چون بهشت آباد خواهد ساخت و دیگر مردم در خیابان ها و کوچه ها به گدایی نخواهند پرداخت، اما هنوز هفت سال نگذشته است که مردم از بی نانی به علفخواری روی آورده و از بی خانمانی در مغاره ها زندگی می کنند و امنیت را مگر با ذره بین جستجو کنند. گراف افزایش گدایان هم با گذشت هر روز سیر صعودی اش را می پیماید و اکنون مردم به وضوع دریافته اند که جامعۀ جهانی برای شان چه چیزی به ارمغان آورده است. مردم ما در کنار اینکه همه روزه شاهد به خون غلتیدن ده ها هموطن شان توسط طالبان و نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا هستند، منبعد باید بخاطر تولد اطفال معلول و ناقص، به جای خوشی و جشن تولد، محافل عزاداری برپا کنند. در کنار قتل، کشتار، شکنجه، فقر، گدایی، فحشا، نصب دوبارۀ جنگسالاران و بالاترین مقدار تولید مواد مخدر؛ تولد اطفال معلول و ناقص از اثر بم هایی با یورانیم تضعیف شده، تحفۀ دیگری باشد که انکل سام و جامعۀ جهانی به مردم ما ارزانی می دارند.

برای دیدن عکس های بیشتر، اینجا را کلیک کنید. قابل یادآوریست که عکس ها شوک دهنده است.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(1) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


دیگ به دیگدان می گوید، رویت سیاه!
[سیاسی]
 

دیگ به دیگدان می گوید، رویت سیاه!

بیش از یک هفته می شود که به اصطلاح دولتمردان افغانستان از کارکردهای شان به ملت حساب می دهند! هر وزیر یا رییس متنی از قبل تهیه شده را به "خوانش" می گیرد که چوکره های شان در جریان خواندن متن توسط وزیر صاحب یا رییس صاحب، کف می زنند و تعدادی از خبرنگاران نیز از کارکردهای شان تشکر می کنند!! این وزرا یا رؤسا که همه تا گلو غرق در فساد اند، با "حساب دهی" شان جز اینکه به چشم مردم خاک بپاشند، کار دیگری از پیش نمی برند.

لوی څارنوال کشور نیز یکی از "حساب دهندگان به ملت" بود که در جریان سخنرانی اش برخی از ارگان ها و دوایر دولتی را متهم به فساد کرد. و هنوز چند روزی از متهم نمودن دیگران توسط او نگذشته بود که رییس مبارزه با ارتشا و فساد اداری ("آدم مستانه") خود لوی څارنوال را متهم به فساد اداری و سوءاستفاده نمود! مردم ما ضرب المثل عامیانه ای دارند که می گویند: دیگ به دیگدان می گوید، رویت سیاه! از جایی که هر دو فرد مذکور از خون مردم خورده اند و تا گلو غرق در فساد اند، باید این چنین یکدیگر را متهم به فساد اداری، اختلاس و سوء استفاده کنند.

در کشوری که خاینان و جانیان بر اریکۀ قدرت آن لمیده باشند، هر لحظه می توان شاهد ضرب المثل بالا بود. هر کدام از این وزرا و روسا، یکدیگر را متهم می نمایند و ادعا می نمایند که اسناد فساد فلان وزیر یا رییس را در دست دارند، اما هنوز چند روزی نمی گذرد که شکر رنجی بین "برادران" از بین می رود و بعد از آن دوسیه های اختلاس و فساد اداری را خاک می خورد، نه بازخواستگری پیدا می شود و نه از "جهاد" علیه آن حرفی به میان می آید.

این وزرا و رؤسا با "حساب دهی" شان به ملت، نه تنها اینکه خود را نزد مردم بیش از پیش خوار و زبون می سازند، مورد تمسخر ملت نیز قرار می گیرند، زیرا چیزهایی که می گویند، فقط در روی کاغذ وجود دارد.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(3) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


پرت بودن یا نداشتن آگاهی؟
[سیاسی]
 

پرت بودن یا نداشتن آگاهی؟

یکی از چیزهایی که با تأسف در مورد اکثریت روشنفکران افغانستان صدق می کند، پرت بودن شان از اوضاع یا نداشتن آگاهی و بیداری سیاسی است که این خصیصه لااقل در مورد روشنفکران کشورهای همسایه (ایران و پاکستان) صدق نمی کند. آنان هرچه اند، تحلیلی از اوضاع دارند و برای خود آبرو و حیثیتی قایل اند و به هر مجلس و هر "پلوخوری" ای حاضر نمی شوند یا لااقل زبان به سخن نمی گشایند، اما از ما را ببین که کثیف ترین و جانی ترین افراد اگر از استادی، ادیبی، شاعری، محققی، نویسنده ای و... دعوت کند، پاها را مانده با سر می دوند و زبان به تملق می گشایند و ارشادات می کنند. روشنفکرانی از این دست، در دعوت شدن های شان به جمعی یا محفلی، مرزی را نمی شناسند و خوش دارند که همواره سر زبان باشند و به اصطلاح مطرح شوند.

چند روز قبل که جبهۀ ملی یا همان جبهۀ خاینان و قاتلان ملت به خاطر تجلیل از اولین سالگرد یکجا شدن شان با هم در کابل گردهم آمده بودند، یکی از سخنرانان آن جمع "استاد" مسعود بود که در پوهنتون کابل، اقتصاد تدریس می کند. چند جمله ای از سخنرانی اش را در تلویزیون یکی از خاینان همین جمع دیدم. با چنان طمطراق و احساسات از فراز تریبیون جبهۀ ملی به رهبران این جبهه که از سر و روی هر کدام آنان خون می بارد، در مورد وضعیت ناهنجار فعلی، فقر و بازار آزاد، وابستگی به بیگانگان وغیره سخن می گفت که فکر می کردی اینان جنایتکاران و ویرانگر کشور نه، که منجیانی اند که باید بیایند و کشور را از وضعیت فعلی برهانند... با دیدن استادی از پوهنتون در آن جمع فقط شوکه می شوی و دهانت از حیرت باز می ماند که آخر اینان چرا تا این حد سقوط می کنند؟ چرا اصلاً برای خود حیثیتی قایل نیستند و شرف شان را چنین آسان به پای خوکان فدا می کنند؟

استادان زیادی در پوهنتون وجود دارند که اصلاً نمی توان آنان را جدی گرفت یا به حرف های شان پشیزی ارزش قایل شد، اما استادی که ادعا دارد و به زعم خودش، خود را مدافع مردم می داند، چرا از آگاهی سیاسی چنین تهی است؟ مگر او نمی داند که هنوز هم آثار ویرانه های بجا مانده از جنگ های تباهکن این خاینان در هر گوشه و کنار شهر به چشم می خورد؟ مگر او نمی داند که اینان تا مغز استخوان وابسته به کشورهای بیگانه اند و همین جبهۀ خود را به اشارۀ یک بیگانه نه که چندین بیگانه ساخته اند؟ مگر او نمی داند که رهبران جبهۀ قاتلان مردم صاحب ملیون ها دالر و آرگاه و بارگاه و قصر و مارکیت اند، "چورپور"ها ساخته اند، زمین غصب کرده اند و مردم را از دم تیغ گذرانده اند؟ مگر او نمی داند که این رهبران خاین در فکر سعادت و تعالی مردم نه بلکه خواهان فقر و سیه روزی اند؟ مگر این استاد نااستاد نمی داند که توقع نجات کشور از کسانی که خود آن را به این وضعیت رسانیده اند، توقع ابلهانه است؟ مگر او نمی داند که اگر امریکا به این "رهبران" چِشت بگوید، از ترس سکته خواهند کرد؟ مگر...

و استاد گرانمایه(!) از رهبران جبهۀ ملی می خواهد که بخاطر تغییر در قانون اساسی و حل مشکلات مردم، لویه جرگۀ اضطراری را دعوت نمایند!! این حرف استاد، از احمقانه ترین حرف هایش بود که فقط به یک خندۀ دردناک می ارزید. شاید این استاد به راستی آنقدر پرت است و آگاهی سیاسی ندارد که به ناحق او را چنین جدی گرفته ایم، در غیر آن او را باید آدم اپَن، فرومایه و رقصان به دهل هر خاین و وطنفروشی بدانیم که حاضر است هر لحظه خود را به پای هر کسی قربانی کند.

در حیرتم که روشنفکران کشور ما چه زمانی خواهند شگفت و چه وقت دست رد به دعوت های این چنینی خواهند زد و بر قاتلان مردم تف خواهند انداخت؟

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(2) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


د ملت قصابان، قصابان راولی!
[سیاسی]
 

د ملت قصابان، قصابان راولی!

د ملی جبهې ویاند ویلی چې هغوی له پنځه میاشتو راپدیخوا له طالبانو سره د منځګړیتوب چارې سر ته رسوی! په ورته وخت کې نوموړې جبهې پر دې ټکی نیوکه کړې چې دولت له مخالفینو سره د خبرو اترو لپاره ځانګړی پروګرام نه لری او په خپل کار کې جدی نه دی! دې ته وایی سپین سترګتوب او بې حیایی.

په تیرو درې لسیزو کې زموږ پر کړیدلی هیواد هر راز ملنډې jpgتر سره شوې، خو لکه چې تاریخ یو وار بیا د تکراریدو په حال کې دی. اوس د ملت قصابانو یو وار بیا ساه اخیسته او غواړی د جنایت او وینو تویولو کړۍ د طالبانو په راتګ سره بشپړه کړی. ملی جبهه چې په خپله د جنایت او وینو تویولو تور تاریخ لری، هغو کسانو ته د واکمنۍ په کړۍ کې لاره پرانیزی چې د همدوی د جنایتونو د تر سره کولو په پایله کې د خلکو لخوا ورته د سولې کوترې ویل شوې وې او د دوی د شر او فساد ټغر د هغوی په لاس ټول شو. د "سولې کوترو" هم په خپل وار سره هغه ناکردې زموږ پر ولس وکړې چې تاریخ یې چیرې شاهد نه و. دواړو جنایتکارو ډلو (جهادیانو او طالبانو) د پردیو په اشاره د خلکو په حق کې هومره جفا وکړه چې نور داسې څه پاتې نشو چې سر ته یې ورسوی. تر پرونه پورې یې د یوه بل وینې څښلې او اوس په ډیرې بې شرمۍ او سپین سترګتوب سره د یو بل لپاره د سولې او روغې جوړې لاره پرانیزی!

داسې ښکاری چې د امریکایی یرغلګرو زړه زموږ پر کړیدلی ولس یخ شوی نه دی چې اوس یې خپلو پخوانیو مزدورانو (ملی جبهې) ته دنده سپارلې چې له طالب جنایتکارانو سره د سولې او خبرو اترو لاره پرانیزی. ښایی په تاریخ کې زموږ ولس تر ټولو بې وزلی ولس وی چې خاینان له خاینانو وروسته واک ته رسیږی او یو خاین د بل خاین د منډ پر ځای منډ ږدی. نور هیوادونه لږ تر لږه دا ښه والی لری چې له پخوانی خاین سره حساب او کتاب کوی یا لږ تر لږه هغوی ته په واکمنۍ کې ځای نه ورکوی، خو یو زموږ هیواد دی چې خاینان یې تل برلاسی او د خلکو پر اوږو سپاره کیږی او خپله واکمنی کوی.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


آقای میرهزار نه!
[سیاسی]
 

آقای میرهزار نه!

از چندی بدینسو که آقای میرهزار با راوا درافتاده است، هر کدام به نحوی تلاش دارند تا خود را برحق جلوه دهند. اینکه کی برحق و کی ناحق است، تاریخ قضاوت خواهد کرد، اما هر دو طرف چنان بر سر و کلۀ یکدیگر می زنند که فکر می کنی، مشکل افغانستان به حل مسئله بین دو طرف بستگی دارد.

نوشته های هر دو طرف در مواردی قابل مکث اند، اما موضوع بحث را آن نوشته ها تشکیل نمی دهد. بحث بر سر آوردن تیتری در نوشتۀ آقای میرهزار است. راوا در جواب به میرهزار، از نوشته هایی که گویا برایش رسیده و عنوان های آن فلان و بستان بود، یادآوری کرده و در جواب، میرهزار نیز با شیوۀ راوا عمل نموده و در یادداشت هایی که گویا برایش رسیده، از جمله عنوانی بدین شرح را درج نموده است: "دختران پشتون توسط راوا حراج می شوند"! باید بگویم که من هزار درصد معتقدم که چنین نوشته ای وجود ندارد، اما میرهزار برای اینکه به شیوۀ راوا جواب داده باشد، به چنین ناشی گری و سبکسری دست زده است. در نوشتۀ میرهزار تیتری دیگری وجود دارد: "روسپیگری راوا". شاید عده ای بگویند هر دو یک معنی می دهد، اما نه. یک معنی نمی دهد. در تیتر اول مسئلۀ ملیتی برجستگی پیدا می کند، ورنه می توانست بنویسد: "دختران توسط راوا حراج می شوند". در مورد صحت و سقم هر دو تیتر فقط همینقدر گفته می توانم که حراج دختران فقط از وطنفروشان خلقی، پرچمی، تنظیم های جهادی، طالبان و تکنوکرات های "بشقاب شوی" ساخته است و بس.

آقای میرهزار! شما حق ندارید که در جنگ لفظی تان با راوا به دخترانی توهین نمایید که بهترین لحظات زندگی شان را وقف مبارزه برای رهایی زنان کرده اند، دخترانی که می توانستند مانند ملیون ها دختر دیگر وطن بدون اینکه برای خود دردسری ایجاد کنند، به زندگی شخصی خود برسند، ولی بر همه تف انداخته و در کشوری بنیادگرا زده و مذهب زده ای چون افغانستان به جنگ سیاهی رفتند -اینکه راوا در حال حاضر چه می کند، بحث جداگانه است-، اما فراموش کردن رشادت بی نظیر دختران راوا در افشای جنایتکاران افغانستان فقط به سبکسری روشنفکرانه ارتباط می گیرد.

آقای میرهزار، خوب بود قبل از اینکه چنین چیزی را بنویسید، یک بار به این مسئله توجه می کردید که راوا تنها "رهبران" نه بلکه اعضایش را نیز شامل می شود. همانطوری که در برخورد با خلقی ها، پرچمی ها، جهادیان و طالبان فقط به رهبری آن باید برخورد شود، نه به صفوف عادی آن، راوا نیز از این قاعده مستثنی نیست. آوردن تیتر "دختران پشتون..." شاید قبل از همه به مرض مهلک قوم و قبیله گرایی ارتباط داشته باشد. کسی که ادعای روشنگری می کند، به هیچ عنوان و هیچ قیمتی -ولو چنین نوشته ای وجود داشته بوده باشد- به چنین حماقتی (با معذرت) دست نمی زند که تبر حریف را دسته کند. از اینها گذشته، چند فامیل هزاره و غیر پشتون را می خواهید که همین حالا برای تان آدرس بدهم که خود شان و دختران شان با راوا کار می کنند؟ برجسته کردن تنها "دختران پشتون" به هر عنوانی که بوده باشد، قبل از همه بوی بد قوم گرایی از آن به مشام می رسد. همانطوری که به خود حق نمی دهم به هیچکدام از اقوام ساکن و خارج از افغانستان توهین کنم، به هیچ کسی هم اجازه نمی دهم به توهین ملیت ها و یا اقوام دیگر بپردازد؛ خواه هزاره باشد، پشتون، تاجک یا ازبک.... وقتی تلویزیون طلوع در برنامۀ زنگ خطر به پنجابی ها توهین می کند و یا پاکستانی ها را با تحقیر دالخور می نامد، احساس شرم و انزجار می کنم، برای اینکه ما با پنجابی ها یا پاکستانی ها در مجموع مشکلی نداریم؛ مشکل ما با دولت پاکستان است، نه مردم آن که از تهیدستی دال می خورند. عین قضیه در مورد میرهزار نیز صادق است. مشکل اگر با راوا است، با راوا برخورد شود، نه با "دختران پشتون". اگر میرهزار برای آوردن چنین تیتری، توجیهی داشته باشد، خوب است قضیه را روشن نماید.

آنانی که خود را در نقاب ملیت و قوم می پوشانند، هیچگاه نمی توانند روشنگری کنند و فکر فراقومی و فراملیتی داشته باشند. آگاهی بسیار ناچیز سیاسی به یک انسان می فهماند که از آوردن چنین تیتری صرف نظر کند. اما آقای میرهزار در جواب دادن به تیترهای راوا در مورد خودش چنان احساساتی شده که اصلاً به این مسئله توجه ننموده است. باری، وقتی انسان فکر می کند مورد تهاجم بیجا و اتهامات قرار گرفته است، باید با خونسردی تمام به مسئله برخورد نماید تا ناآگاهانه گپ دیگری بر خودش چپه نشود. این از اساسی ترین مبادی روشنفکری است.

و یک حرف برای راوا: راستی که بقه، آسمان را به اندازۀ سر چاه می بیند. "کرمکی" ها برایش گفته بودند؟ متأسفم.

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(8) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


چرا چنین عربده کشیدن ها؟
[سیاسی]
 

شقایق

چرا چنین عربده کشیدن ها؟

چند روزی است که رسانه های افغانستان و مجامع روشنفکری چنان در بحث ها و مصاحبه ها و نشست ها مصروف است که گویی زمین از مدارش خطا خورده و قیامت در راه است و این آقایان مصاحبه شونده و کننده باید جلو آن را بگیرند، اما با تأسف(!) قیامتی در راه نیست. مسئله بر سر استعمال "پوهنتون" و "پوهنځی"، و "دانشگاه" و "دانشکده" است. هر دو طرف، کف بر دهان آورده و عربده می کشند (بدتر از عربده کشیدن. متأسفم کلمه اش را نیافتم) و حاضرند ساعت ها وقت شان را صرف آن کنند و مطبوعات و رسانه ها و دولت و غیردولت را مصروف آن و بعد پارلمان کذایی هم به خاطر جلب رضایت مردم(!) به آن بپردازد.

قبل از همه ببینیم که این دو طرف "عربده کش" کی ها اند و در چه شرایطی به این حرف ها می چسبند؟ خرم حزب اسلامی با "دوزخی زبانان" اش و زریاب پرچمی (حزبی ای بی کارت) با "شیرین زبانان" اش. هر دو طرف آگاهانه در شرایطی به این مسایل دامن می زنند که در کشور ما در هر دو ساعت قلبی بر اثر انفجار طالبان و القاعده و گلولۀ سربازان "خلاص کن" از حرکت می ماند، هر روز بیش از 700 طفل زیر پنج سال جان می سپارند، ده ها مادر بر اثر ولادت می میرند، اختلاس و رشوه و فساد بیداد می کند، جنگسالاران بدمستی می کنند، "سگ شویان" می قاپند و جیب پر می کنند، گوش و بینی زنان و دختران بریده می شود، دختران در بدل سگ معاوضه می شوند، بر زنان تجاوز می شود، اطفال اختطاف می شوند، مردم نان و سرپناه ندارند و جگرگوشه های شان را به فروش می رسانند، از اثر سرمای شدید دست و پای مردم قطع و تلف می شوند... چقدر باید این لست را طویل کرد تا وجدان های کرخت را بیدار نمود. آخ چه درد آور است هر بار نوشتن در مورد این حقایق، اما چاره چیست؟ عربده کشان ما برای یک بار ساختگی هم که شده، بر این موارد انگشت نگذارده و وقت شان را تلف نکرده اند تا امروز این اداهای ساختگی شان در مورد زبان را جدی می گرفتیم. اینان مگر سنگ و کلوخ و چوب اند که چنین منجمد از کنار این همه قضایا می گذرند، بدون اینکه تکانی بخورند و بگویند تفو بر این کلمات "پوهنتون" و "دانشگاه". مگر "پوهنتون" و "دانشگاه" به مردم ما سرپناه به ارمغان می آورد و یا آنان را از فروش جگرگوشه های شان نجات می دهد؟ مگر تغییر کلمات می تواند دردی از هزاران درد مردمِ بی خانمان، دربدر، اسیر، عقب مانده، بیسواد و بی پرسان را تداوی و زخم های شان را التیام بخشد؟ این کار چه معنایی می تواند داشته باشد جز رقصیدن هر دو طرف عربده کش به ساز اربابان بیگانه، یکی با شوونیزم برتری طلبانه و دیگری ناسیونالیزم تنگ نظرانه؟ هر دو طرف چرا در مقابل کلمات دیپارتمنت، فاکولته، لابراتوار و هزاران کلمۀ عربی، انگلیسی، لاتین، ترکی وغیره در کتاب های درسی و یا هزاران کلمۀ دیگر در زبان های دری و پشتو حساسیت نشان نمی دهند؟

خرمی که به خاطر استعمال کلمات "دانشگاه" و "دانشکده" یک خبرنگار را کسر معاش می کند، همین زریاب در تلویزیون طلوع به خاطر استعمال کلمات "پوهنتون" و "پوهنځی" و استعمال نکردن "دانشگاه" و "دانشکده" برای هر متخلف ده دالر جریمه تعیین می نماید (درین مورد می توانید از کارمندان تلویزیون طلوع معلومات بدست آورید). بنابرین از لحاظ برخورد بین هر دو هیچ تفاوتی نیست و تعصب هر دو مشخص است.

نه خرم و حواریونش و نه زریاب و پرتو و امثالش حق دارند خود را مدافعان زبان های دری و پشتو بدانند و نه آتش آن را دامن زنند. خرم اگر به پشتو علاقه داشت و شیفته اش بود، قبل از همه باید به کشتار پشتون ها (غیر طالبان) توسط امریکایی ها، طالبان و حزب اسلامی اعتراض می کرد، باید به بی سرپناهی هزاران هلمندی و غیرهلمندی که بخاطر جنگ فرار کرده اند، اعتراض می کرد، باید به عقب نگه داشتن عمدی پشتون ها و غرق کردن شان در مسایل مذهبی اعتراض می کرد تا حق "پشتو" را ادا می کرد، و به همین سان زریاب. آقای زریاب که این همه سنگ "فارسی" و "شیرین زبانی" را بر سینه می کوبد، آیا برای یک بار هم که شده بر حسب اتفاق بر ضد دولت افغانستان و حامیان "متمدن" غربی آن در قبال تنها تلف شدن صدها "شیرین زبان" در زمستان سرد امسال، اعتراضی کرده است؟ آیا زریاب علیه به گروگان گرفتن یک ملت "شیرین زبان" توسط رژیم آخوندی اعتراضی کرده است؟ ولو ساختگی؟ آیا به کشتار صدها روزنامه نگار، شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس، ادیب و صدها انقلابی "شیرین زبان" که در سلاخی خانه های رژیم ایران یا دربند اند و یا به شکل فجیعی به قتل رسیده اند که بهتر از زریاب ها و پرتو ها برای زبان فارسی کار می کرده اند، اعتراضی کرده است؟ قصد مقایسه ندارم، چون مقایسۀ آنان با اینان شرم تاریخی را نصیب مان خواهد کرد. آنان با اهدای قطرات خون شان به مردم تهیدست، فقیر و دربند خود خدمت می کنند و اینان با دامن زدن به مسایل قومی و زبانی زیر نام رندانۀ دفاع از زبان در خدمت بیگانگان قرار می گیرند. چندی قبل پرتو نادری در همین تلویزیون طلوع اظهار داشت که من حاضرم به خاطر استعمال کلمۀ "بانو"، وحدت ملی را زیرپا کنم. بیگانگان مگر چیزی غیر ازین می خواهند؟ چرا رژیم ایران هزاران "شیرین زبان" را به بند می کشد و تیرباران می کند، اما به زریاب و امثالش جوایز می دهد و مراسم به پا می دارد؟ مگر سواد زریاب بسیار بالاتر از مثلاً محمد مختاری و جعفر پوینده است؟ شاید بهتر است اصلاً مقایسه نکنیم.

هر دو جنون دفاع از کلمات پوهنتون و پوهنځی و هیستری مخالفت با آن به سیستم واحدی خدمت می کند: حفظ نظام غیرمردمی و غرق تا گلو در فساد و منحرف کردن اذهان مردم از اعتراض علیه آن. تا دیروز چه سروصدایی که به خاطر تلف شدن مردم در زمستان سرد امسال و صعود قیم و بی سرپناهی به راه نیفتاده بود، اما با بلند شدن غوغای "پوهنتون" و "دانشگاه"، اذهان همه متوجه این مسئله شد و دولت هم شکر خدا را به جا کرد. آیا خدمت بهتر از این به بیگانگان و یک رژیم غیرمردمی را سراغ دارید؟

 


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(6) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


طالبان د کابل په دروازې کې
[سیاسی]
 

طالبان د کابل په دروازې کې

په داسې حال کې چې د امریکا متحد ایالتونه افغانستان ته 3500 تازه دمه سرتیری رالیږی او له نورو هیوادونو څخه هم غواړی چې لا نور سرتیری راولیږی، طالبان د هرې ورځ په تیریدو سره خپلې لیکې منظموی او زیاتې سیمې تر خپل کنترول لاندې راولی.

بی بی سی په خپل نوی رپوټ کې لیکلی دی چې طالبان اوس jpgد وردګو په زیاترو سیمو کې په آزادانه توګه فعالیت کوی او خلک له هغوی څخه د خپلو ستونزو او شخړو د حل لپاره مشورې غواړی. دا هغه طالبان دی چې شپږکاله مخکې خلکو د هغوی د نومونو په اوریدلو سره کانګې کولې، خو نن یو وار هغوی ته مخ اړوی ورڅخه ملاتړ کوی؛ دا هغه له منځه تللی طالبان دی چې یو وار بیا پیاوړی شوی او ان د کابل دروازې ته رارسیدلی دی. د طالبانو دا پرمختګ که له یوه پلوه د امریکا د متحدو ایالتونو او نړیوالې ټولنې د غلطو او خاینانه سیاستونو پایله ده، له بل پلوه د افغانستان دولت د واکمنانو بې کچه خیانت او په دولتی ادارو کې د فساد او درغلیو څرګندونه کوی.

خلک اوس په ښه توګه پوهیږی چې کوم شنه او سره باغونه چې امریکایی یرغلګرو د تیری پر مهال افغانانو ته ښودلی وو، خپل تیری ته د مشروعیت وربخښلو لپاره و. اوس نور هغه سره او شنه باغونه نه، بلکې د سرو وینې ویالې بهیږی. کله چې کابل د هیواد زړه له ناامنۍ څخه وکړیږی، نو د لیرو پرتو سیمو وضعیت او امنیتی حالت خو له ورایه روښانه دی. او هماغه خبره سمه ده چی: افغانستان له لاسه وتلی دی. که امریکا د 3500 تازه دمو سرتیرو پر ځای 35000 تازه دم سرتیری هم راولی، امنیت به ښه نشی، ځکه خلک له لوږې سره مخامخ دی او لوږه د ناامنۍ مور ده.

  


امتیاز شما به این مطلب

از قلب شما گفته شده(0) [بالای صفحه] [فید این نوشته]


شیخ آصف محسنی اعتراف می کند!
[سیاسی]
 

شیخ آصف محسنی اعتراف می کند!

 

شیخ آصف محسنی به تاریخ پنجم جدی سال روان در جریان وعظ هایش در تلویزیون خود (تمدن) در مورد سال های خون و خیانت (1371 تا 1375) و قبل از آن، چنین اعتراف کرد: این ها را باید اقرار کنیم، جنگ های داخلی ضربۀ بسیار بزرگ بود. ما امکانات را علیه روس ها به کار نبردیم که علیه خود به کار بردیم، مجاهدین در بین جنگ ها آن قدر مصرف کردند که از اندازه خارج بود....، احزاب پیشروی نمی توانستند چون می ترسیدند که احزاب دیگر جای شان را نگیرد، جنگ های داخلی در تاریخ جهاد افغانستان لکۀ سیاه بزرگ بود و...

اعتراف جانانه از یکی از جنایتکاران و خاینان تاریخ افغانستان. jpgاو با این اقرارش می پذیرد که تنظیم ها در قبال مخصوصاً جنایات دهۀ هفتاد مسوول اند. وقتی به کارنامۀ "مجاهدین" پرداخته می شود، تنها به جنایات مجاهدین در جنگ های تباهکن دهۀ هفتاد خورشیدی اشاره می شود، درحالی که این رهبر جهادی (محسنی) به وضاحت بیان داشته است که مجاهدین امکانات را علیه روس ها به کار نبرده، بلکه علیه خود به کار بردند و احزاب از ترس یورش احزاب دیگر پیشروی نمی توانستند... این حرف ها به خوبی نشان می دهد که کارنامه های تنظیم های جهادی از آوان مقاومت علیه اشغالگران شوروی سیاه و تاریک نوشته شده است و این تنظیم های خاین جهادی نبودند که در مقابل متجاوزان به مادر میهن ایستادگی نمودند، بلکه تهیدست ترین و فقیرترین افراد جامعه بودند که نه دالر داشتند، نه تومان و نه کلدار. جنگ های تباهکن میان جمعیت و حزب اسلامی و وحدت و حرکت و تنظیم های دیگر را حتماً همه به یاد دارند.

شیخ آصف محسنی با خرج بیش از سیزده ملیون دالر، مدرسۀ خاتم النبین را برای تولید القاعده در غرب کابل ا